و از قراتپه به ميانكاله يك فرسخ و به حسينآباد كه سمت غربى قراتپه ، در يك فرسخى واقع است منزل عبد الملكى مىباشد كه امسال سنهء 1275 دو سال است [ كه ] طايفهء عبد الملكىها را حسب الحكم ميرزا آقا خان صدر اعظم ، از نور و كجور كوچانيدند [ و ] در اين محال سكنا دادند .
به قرار ششصد و پنجاه خانهوارند . و دويست نفر نوكرسوار به ديوان مىدهند .
سركردهء [ ايشان ] محسن خان صورتيج است . و همهء ايشان زراعت كارند . گير ايشان ببايد دلهدزدى [ هم ] مىنمايند . و اصلشان از فارس مىباشد . و آخر سكنهء عبد الملكىها زاغمرز و چهارامام است . و از قراتپه به زاغمرز و چهارامام دو فرسخ و به نوذرآباد سه فرسخ و به فرحآباد پنج فرسخ است .
كه اينها نزديك به كنار دريا مىباشد . و شهر اشرف بسيار جاى باصفا واقع شده است . [ و ] نسبت به ساير جاها همهچيز ارزان مىباشد . و چاپارخانه هم دارد . و از شهر اشرف به شهر سارى هشت فرسخ و به نيكاح چهار فرسخ [ است ] .
[ راه اشرف به نيكاح ]
از بابت راه از اشرف كه به نيكاح چهار فرسخ است ، از باغات اشرف درآمده طرف دست چپ همايونتپهء شاه صفى است . بعد محلهء قادى - كياب مىباشد كه سى و چهل خانه [ وار ] گراىلى ساكنند . گذشته دست راست امامزاده و محلهء زيربان است ، قدرى سربالا دست راست تپه [ اى ] است كه نوچههاى درخت زيتون دارد ، سرازير [ از ] تخته پل گذشته طرف چپ آسياب است [ كه ] مال محلهء تروجن است . و پل سنگى كوچك [ و ] دورهء خيابان درخت توت و انار ، مىرسد به رودخانهء كهسان « 1 » كه به اشرف
هامش
( 1 ) - به ضم كاف و سكون هاء .