خود خنده دست داد كه مردم تعجب مىكردند يعنى چه ، چه شده كه بنده اينطور مىخندد . بالاخره آن دو وحشى متولى گفتند ما هيچ نمىدانيم اينجا دو نفر با زن و بچه خود نشسته و منتظر هستيم كه از ايلات بلوچهاى حول و حوش بميرند بيآورند اينجا دفن كنند چيزى بما بدهند كه مايهى معيشت ماها باشد و ممّر گذران ماها از اين راه است .
آثار قنوات متعدد
در بين راه ، آثار و علامت دو رشته قنات مخروبه و يك قلعه ظاهر بود . از آثار قلعه تپه خاك و خورده آجر زيادى باقى مانده بود ، و زمين مثل ملك مزروعى خيلى صاف و هموار . از خوانين بلوچ كه همراه بودند تحقيق نمود و سليمان خان سرهنگ مذكور داشت كه سواى اين دو رشته قناتى كه سر راه بود و ديديد ، پانزده رشتهى ديگر هم در اين جلگه كه از طرف ميل فرهاد مىآمدم به بمپور بروم به رأى العين ديدهام منتها در بيست ذرعى به آب مىرسد و آبش هم خيلى شيرين و گواراست . هرچه از اين زمين و جنگل و جلگه تعريف نمايد زياد جا دارد .
وقت عصرى در صحراى حول و حوش منزل گردش مىنمود افسوس زياد دست داد كه حيف و صد حيف چنين ملك مرغوبى لم يزرع افتاده است . درّاج و جيرفتى هم تكتك پيدا مىشد ، مار و عقرب و جانوران موذى در اين منزل كم بود ديده نشد .
دران خان ضابط رودبار با ساير خوانين در اين منزل به استقبال آمدند انواع مهربانى در حق آنها بهعمل آورد .
بيژن آباد
منزل دهم بيژنآباد ، « 1 » مسافت پنج فرسخ بود . تمامى راه اين منزل صاف و هموار و جنگل باز و روشن و همهى صحرا سبز و خرم و هوا معتدل خيلى باصفا بود ، پشه و مگس هم
هامش
( 1 ) . بيژنآباد ده كوچكى است از دهستان سبزواران بخش مركزى شهرستان جيرفت .