به سمت منزل رفت . هرگاه زود بلدها ملتفت نمىشدند و به همان پيكره مىرفتند بسيار محل خطر و بيم هلاكت در اين جنگل دور دراز بىآب و علف بود .
آثار قديمى
اين وسط راه علامت تاريخى قلعه و سه برج بود . گفتند اينجا معروف به سه پايه است و به واسطهى سه برج به سه پايه مسمى نمودهاند . يك ميدان پايينتر آجر پاره و آجر درست كه از آجر نظامى تهران قطورتر و به وضع مثلث و علامت آبادى بزرگ و قبور و قنوات بود . مسيل بزرگ و كوچك بين راه زياد ديده شد .
از ابتداء منزل الى ورود منزل در هريك فرسخ و نيم فرسخ قنات مخروبه زياد بود . شش رشته خود اين بنده ديد و از قرارى كه خوانين و بلوچها مىگفتند از بيست رشته هم در اين راه و منزل قنات مخروبه زيادتر است . گودالهاى بين راه از آب باران مملّو بودند ، به حمد اللّه براى آب به احدى سخت نگذشت زمين هم شيره داشت و هميشه رطوبت در اين جنگلها هست .
نزديك منزل جنگل كوچك از درخت گز بود كه مثل درخت مجلسى همه يكنواخت و يك اندازه گل ريزه قرمز كرده بود . زمينش تازه سبز و روشن شده جيرفتى و درّاج در آن ميان زياد بود خيلى جاى مفرح و تماشايى بود . از آن جنگل كه خارج شد نزديكى گنبد تپهزار انبوه وسيعى بود بهعينه مثل دوشان تپه و صحراى قصر فيروزه و كوهى هم مثل همان كوه پست و كوتاه مىنمود امّا اين كوه خيلى كشيده شده و مسافت داشت ، و وقت رفتن بمپور دو سه منزل از پشت اين كوه مىرفت ، منازل هم درّه آهو و درّه كشكى است كه در روزنامه نوشته شده .
برترى اين راه به راه اولى
در مراجعت كه از اين طرف به رودبار مىرود از پشت همان كوه راه اردوست ، كه هم به نرماشير و ريگان مىرود و هم به رودبار و جيرفت . راه اين طرف يك