بودند ، و خون او ستونه [ 1 ] هميزد و بسوى آسمان همى برشد ، [ 2 ] تا گودرز بشد [ 3 ] و هفتاد هزار مردم از ايشان بكشت ، تا آن خون فرو ايستاد . و بروزگار او ايزد تعالى سيل العرم [ 4 ] بر اهل يمن فرستاد ، تا همه غرقه گشتند .
ويزن بن بلاش بن شابور [ 5 ]
اندر روزگار او ، ايران شهر بشوريد ، و دشمنان بيرون [ 6 ] آمدند و حيلها كردند ، تا همه دشمنان را باز گردانيد از ايران و كفايت كرد .
نرسى بن ويزن
مردى مردانه بود و بزرگ ، و كارهاى بر دست او بر آمد و بروم شد و حرب كرد و ظفر يافت و با غنيمت باز آمد .
گودرز بن كهبن بن ويزن [ 7 ]
مردى سست بود و بسيار خلل در آمد اندر پادشاهى ايران بروزگار او ، و مردى
هامش
[ ( 1 - ) ] ستونه : در اينجا به معنى موجه است ( برهان 1102 ) .
[ ( 2 - ) ] در هر دو نسخه ب نقطه ندارد .
[ ( 3 - ) ] ب : نشد .
[ ( 4 - ) ] در هر دو نسخه : سيل العزم ؟ كه صحيح آن در قرآن سورهء سبا آيه 15سَيْلَ الْعَرِمِاست به فتحهء سين و فتحهء عين و كسرهء راء بمعنى آب بسيار تند جارى كه سد را شكسته باشد . ( غياث )
[ ( 5 - ) ] هر دو نسخه : برن بن ملاس بن شابور ؟ در ترجمهء غرر ثعالبى 217 : ايرانشهر شاه بن بلاش بن شاپور . آثار الباقيه : و يجن بن بلاش بن سابور - يا بيزن الاشكانى ( ص 116 ) .
[ ( 6 - ) ] ب : مردن ؟
[ ( 7 - ) ] ب : كودرز بن كهن بن ديرن ؟ غرر 217 : گودرز اصغر بن ايران شهر شاه . آثار 114 :
جودرز بن و يجن بن بلاش .