4 اسمعيل پسر نواب جنت مكان شاه طهماسب
به سبب ارتكاب بعضى محرمات و منهيات و حركات ناشايسته كه مرضى طبع مبارك نبود و خلاف ضابطه و طريقهء مذهب و ملت اثنى عشرى بود ، نواب جنت مكان در ايام حيات خود ، او را به دارالسطنهء هرات فرستاده و نواب سكندر شأن سلطان محمد ميرزا را كه در هرات بود به ركاب طلبيده ، محمد خان شرف الدين اوغلى تكلو را للهء اسمعيل ميرزا كرده همراه فرستاده . در هرات نيز چون دست از افعال شنيعهء نالايق برنداشت « 1 » ، بعد از چندى از آنجا طلبيده ، سوندوك بيگ قورچى باشى را حسب الامر فرستاده ، در عرض راه او را به قلعهء قهقهه برده در قلعه محبوس بود تا نواب جنت مكان وفات يافته ، سلطان حيدر ميرزا نيز به قتل رسيده . خبر به قهقهه رفته اسمعيل ميرزا نيز درب قلعه را بسته تا چند روز هيچ احدى را راه نداده . كسان خليفه انصار را كه منسوب به حيدر ميرزا بود ، با بيست و دو نفر كه حيدر ميرزايى مىدانست ، همه را گرفته محبوس كرده . خليفه انصار [ را ] كه حاكم آنجا بود و به شكار رفته بود چون در شكار اين خبر را شنيده مراجعت كرده به قلعه راه نداده ، تا آنكه عرايض اردوى معلّى رسيده ، چون پسر بزرگتر بوده مردم آذربايجان و اهل اردو شروع به آمدن كرده ، جمع كثيرى در بيرون قلعه جمعيت كرده تا نوشتجات مكرر از اردو رسيده و خبرها محقق شده ، آنوقت درب قلعه را گشوده فوج فوج مردم از سپاه و رعيت مىآمدند و پابوس مىكردند . و چندى كه منسوب به سلطان حيدر ميرزا بودند به قتل رسانيده به اين جهت سركردههاى استاجلو چون حيدر ميرزايى بودند « 2 » ، خايف شده از آنجا فرار نموده خود را به اردبيل رسانيده در مزار شيخ صفى متحصن « 3 » شدند .
و اسمعيل ميرزا نيز از قلعه بيرون آمده خليفه انصار بىواسطه خود آمده عرض كرد « 4 » كه « سراپا مقصرم اگر مىكشى و اگر مىبخشى به تقصير خود قايلم و به پاى خود
هامش
( 1 ) - ملى : برداشته
( 2 ) - آ : بودند افتاده است
( 3 ) - نم : متحصين
( 4 ) - آ : كرد افتاده است