13 طوايف غلجايى
ميرويس افغان غلجايى
كه در حوالى قندهار مىبود و ريش سفيد افاغنهء تيرهء غلجايى بود و در ايام دولت نواب مالك رقاب كه شاهنوازخان گرجى را بيگلربيگى قندهار كردند ، حكومت و ريش سفيدى تيرهء غلجايى را نيز به ميرويس داده لقب سلطان نيز داده [ او ملقب به ] « 1 » ميرويس سلطان شده . سه هزار گرجى نيز به ساخلاو در خدمت شاهنوازخان مأمور گرديده . خلاصه آنكه به سبب شلتاقات و بى حسابات جماعت اگارجه در « 2 » قندهار ، خصوصا به جماعت بى عاقبت « 3 » افاغنه كه از بى تميزى شاهنوازخان و بى حسابات اگارجه ، [ به حدى ] رسيده بود كه كسى از افغان بلكه اهل قندهار اختيار سيرت خود را نداشته ، از جمله آنكه شبى كه ميرويس مردود كدخدا مىشده ، مادر محمود مردود را به عقد خود درآورده عروس مىبردهاند . جمعى از گرجيه كه مست بودهاند بر سر راه ، عروس را از ايشان گرفته بعد از دخل [ و ] تصرف عروس را مرخص كرده پس دادهاند . و آن مردود همان كينه را در دل داشته بعد از دو سال به بهانهء كعبهء معظمه از شاهنواز خان مرخص گرديده به زيارت مكهء معظمهء مشرف و بعد از مراجعت وارد اصفهان و مدتى در اردو بوده . مكرر بى حسابات اگارجه و بىتميزى شاهنوازخان به امرا مذكور و در لباس ، عرضها داده هيچكس به داد او نرسيده تداركى نشده ، تا آنكه عريضهء شاهنوازخان از قندهار رسيده مبنى بر شكوهء ميرويس و خيالات او ، بعد از رسيدن عريضهء او مقرر شده بود كه او [ ميرويس ] را گرفته مقيد و محبوس به قندهار بفرستند كه شاهنواز خان تنبيه كند .
چون ميرويس مطلع مىشد قدرى شال و نقد « 4 » به عنوان تقبل به بعضى از امرا و عمال
هامش
( 1 ) - آ : درون قلاب افتاده است
( 2 ) - آ ، د : از
( 3 ) - ملك : بىعاقبت افتاده است
( 4 ) - ملك : نغد