راى او بازگذاشته آمد . احوال آن جماعت چنان شد كه گفتهاند
ع
واى آن كس غم كند غمخوارگى
اما چون اين بخيه بر روى كار افتاد ، خصوم و اعادى « 1 » را مجال تضريب « 2 » در حضرت سلطنت پيدا شد و متعاقب آن مسترفعان « 3 » و ايقاقان « 4 » از جوانب و اطراف گوش بركشيدند تا آنچه مدتهاست كه از وهم با خود نيز نيارستند گفت ، دلپردازى كردند فرمان شد كه به مشافهه تحقيق و تفحص و تفتيش استكشاف معاملات او كنند . جناب سيادت مابى چون ديد كه جماعتى كه مالها به دو داده بودند ، مجموع را حاضر گردانيدهاند و از اكثر خطها ستانده به تحقيق پيوست كه شاءام ابى « 5 » مبالغها بر او روشن خواهد شد و عثرات و زلات و اخترالات و تصرفات او از حد متجاوز بود و در حيرت و ندامت چون اشكال اقليدسى و خط معقلى « 6 » مشكل و معلق بماند ، گفت اين حادثه چون جذر اصم بىدر است و اين كار چون دايره پرگار بىسر ، كياست و فطانت « 7 » را كار فرمود ، با خود انديشيد كه چون سيل از سر درگذشت ، در گرداب تحير دست و پاى زدن مفيد سلامت نخواهد بود و مرغ زيرك كه از فضاى هوا بر محبس قضا افتاد ، چندانكه در آرزوى فرجهء فرجى سر بيشتر بر « 8 » قفص مالد ، عنا « 9 » و ابتلا زيادت گردد به مصلحت آن نزديكتر و به صواب آن
هامش
( 1 ) اعادى : جج عدو ، ج اعداد ، دشمنان ( دهخدا ) .
( 2 ) تضريب : ميان قومى به هم برآوردن ، سخنچينى كردن ، ( نفيسى ) ، تفتين كردن ، دشمنى انداختن ( دهخدا ) .
( 3 ) مسترفع : آنكه رفع و برداشتن چيزى خواهد از كسى ( منتهى الارب ) .
( 4 ) ايقاق : هرزهگوى ( دهخدا ) .
( 5 ) خواهناخواه .
( 6 ) معقلى : قسمى از خطوط عربى ( دهخدا ) .
( 7 ) فطانت : زيركى و دانايى ( غياث ) .
( 8 ) ظاهرا بايد عبارت اينگونه باشد : فرجهء فرجى سر بيشتر برد ، فعل برد از قلم افتاده است .
( 9 ) عنا : رنج ( دهخدا ) .