صاحب صدر از مناره احتشام خود درافتد ، به صد پاره شود :
+ + +
به قدر الارتفاع يكون الصرعة « 1 »
+ + +
ايها الصاعد بالسلطان عقباك هبوط * و على حسب ارتفاع المرء فى الحال السقوط ( 1 ) « 2 »
+ + +
ما طار طير فارتفع الا كما طار وقع « 3 »
فى الجمله در اين ايام كه حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم و عالميان - خلد اللّه ملكه - صدر ديوان به فر قدوم خود بياراست و حق سبحانه و تعالى اين حضرت را سرعت ذكائى روزى كرده است كه در مضمار « 4 » انديشه بر مثال برق خاطف جولان كند و رزانت راى كه به ثمرات خاطر و نتايج ضمير او مثل زنند ، به تفحص و تفتيش معاملات مشغول گشت صورت معاش ناپسنديده و صفت زندگانى ناستوده او از فرط طمع در اموال خلايق و درازدستى در وجوهات ديوان و استرشاى « 5 » بىحد و احتزال ( 2 ) « 6 » بسيار كه عين بدعت و ظلالت باشد ، بتخصيص در منصب صاحب ديوانى ، معلوم فرمود ، مزاج شريف مخدوم و مخدومزاده عالميان
هامش
( 1 ) . م : الارتفاع المرء فى الحال القوظ ( ؟ ) .
( 2 ) . در حاشيه م آمده است : احتزال - جدا نهادن ، مخصوص كردن .
( 1 ) به قدر بالا رفتن مىباشد زمين خوردن .
( 2 ) اى كسى كه بوسيله سلطان بالا رفتهاى پايان كار تو فروافتادن است و به اندازهء بالا رفتن حالت مرد سقوط او خواهد بود .
( 3 ) هيچ پرندهئى نيست كه پرواز كند و بالا رود مگر همانگونه كه پرواز كرده است فروخواهد آمد .
( 4 ) مضمار : جاى تاختن اسب ، تاختگاه ( دهخدا ) .
( 5 ) استرشا : رشوت خواستن ، طلب رشوت كردن ، رشوه گرفتن ( دهخدا ) .
( 6 ) احتزال : تنها و منفرد بودن ، انداختن ، بريدن ( تاج المصادر ) ، پارهاى از چيزى بريدن ، انقطاع ( دهخدا ) .