بهتر دانست كه آنچه مدعى خصوم است بر خود گيرد و ميعادى مقرر كند كه در آن مدت آن مبلغ حصار او باشد و حالا به نقد از سوال و جواب هركس خلاص يابد و مالى وافر اندوخته بود . مبلغ دويست تومان كپكى از تصرف و خيانت خاصه خود تقبل كرد كه به ميعاد سنهء واحده چنانچه تا مدت يك سال هر روز مبلغ سى و سه هزار و سيصد و سى و سه دينار و دو دانگ زر عراقى به خزانه عامره و اصل گرداند .
چون اين خيانات فاحش و جنايات ظاهر از وى روشن گشت ، حكم همايون به نفاذ انجاميد كه او را مقيد گردانيده على محمد خواجه چهره تحصيل آن وجوهات كند . محصلان او را برده آن وجه به قسط فرود مىآوردند .
در اين ميانه به وقتى كه كارش به غايت سختى رسيد ، رقعهئى بر سبيل استعانت به حضرت مخدوم و مخدومزاده عالميان نبشته به دست معتمدى بفرستاد و تضرع و مسكنت بسيار نموده گفته بود :
جگر در تاب و دل در موج خون است * گر آرى رحمتى وقتش كنون است
روح حضرت رسالت را شفيع آورده ، حضرت مخدوم و مخدومزاده عالميان خلد ملكه جواب فرمودند كه جناب سيادت مابى اشارتى كه در باب استخلاص خود نبشتهاند و فرمودهاند كه از براى روح حضرت رسالت فرياد رسيد آرى آرى :
لئن فخرت بآباذوى حسب * لقد صدقت و لكن بئس ما ولدوا « 1 »
هيچ شك نيست كه روح حضرت رسالت - عليه الصلاة و السلام - به اين افعال و كردار راضى نيست ، معهذا تحقيق شناسد و يقين بداند كه ما را با او و با هيچ آفريده در عالم غرضى نيست . فاما او از كرده و گفته خود برانديشد :
گر بد نكردهئى ز كسان بد مدار چشم * پيوسته در حمايت كردار خويش باش
« ان اللّه يمهل و لا يهمل » « 2 » قصد جان و مال و زن و فرزند مردم اگر كرده است ، مكافات آن مىبايد كشيد .
هامش
( 1 ) اگر افتخار مىكنى به پدران صاحب فضل راست گفتى و ليكن چه فرزندان بدى زائيدهاند .
( 2 ) همانا خداوند مهلت و فرصت مىدهد و اهمالى در كار او نيست .