آوردند ، جمعيت ايشان كه چون ثريا فراهم آمده بود ، بنات النعش « 1 » وار متفرق گشته هريك به طرفى افتادند . اميرزاده قيدو مظفر و منصور به مقر عز خود نزول فرمود .
بهلول برلاس و حسن اختاجى ( 1 ) به هيچ موضع مفر و مناص « 2 » و مهرب ( 2 ) [ و ملجائى ] نمىدانستند . اعتماد بر كرم حضرت سلطنت شعارى كرده متوجه خراسان شدند و چون پيش بندگى حضرت رسيدند ، جمعى را شفيع ساخته وسيلت اعتذار كردند و در مقام خشوع و خضوع « الندم توبة » « 3 » را كاربند شدند . چون به جرم خود اعتراف نمودند و از بحار عفو حضرت سلطنت شعارى اغتراف جستند رقم عفو بر جرايم عظايم خاطى و ساهى « 4 » و غبى « 5 » و داهى « 6 » كشيدن عادت جبلى و سيرت غريزى آن حضرت است و از تيغ آفتاب مشهورتر است كه هرگز هيچ مجرمى كه انابت و ندامت ( 3 ) وسيله خود ساخت ( 4 ) به حكم فرموده سيد البشر كه « التائب من الذنب كمن ( 5 ) لا ذنب له » « 7 » در محبس قهر مقيد و محبوس نشد و بنياد حياتش به تندباد صولت و صدمت مدروس و منهدم ( 6 ) نگشت ، حضرت سلطنت شعارى از سر جرايم و آثار ايشان گذشته ( 7 ) ، « كرة بعد اخرى » « 8 » گناه ايشان عفو فرموده :
مصراع
گناه را كرم او به از هزار شفيع
هامش
( 1 ) . م : اقتاجى .
( 2 ) . م و ل : مهربى .
( 3 ) . ت : ندامت و انابت .
( 4 ) . ت : نساخت ( ؟ ) .
( 5 ) . ت : كما .
( 6 ) . ت : صولت و سطوت منهدم و مدروس .
( 7 ) . م : ايشان گشته و گذشته .
( 1 ) بنات النعش : ستارهء معروف به هفت برادران در شمال و جنوب چهار از وى را نعش و سه را بنات گويند و آن دواند : بنات النعش الكبرى ، بنات النعش الصغرى ( دهخدا ) ، هفت اورنگ .
( 2 ) مناص : جاى گريز ، گريزگاه ( غياث ) .
( 3 ) پشيمانى توبه است .
( 4 ) ساهى : غافل و فراموشكار ( آنندراج ) .
( 5 ) غبى : گول ، كم فهم ( منتهى الارب ) .
( 6 ) داهى : زيرك و دانا ( غياث ) .
( 7 ) توبهكننده از گناه مانند كسى است كه گناهى ندارد .
( 8 ) كرة بعد اخرى : دفعهاى پس از دفعهء ديگر ، يك بار پس از بار ديگر ، پياپى ( معين ) .