و خصمان او را سزا و جزاى فراخور اعمال و احوال ( 1 ) بدهند . چون اين جماعت نامزد آن طرف گشتند و صورت اين حال ايشان را معلوم شد ، نوكران قديمى اميرزاده پير محمد كه در ميان آن طايفه ياغى باغى بودند ، از ايشان برگشته پيش اميرزاده قيدو آمدند . امير ( 2 ) اميرزاده قيدو به لشكر مستظهر گشته از مدد حضرت سلطنت شعارى قوىدل و فسيح امل شد . ( 3 ) « الحمد لله الذى احيانا بعد ما اماتنا و اليه النشور « 1 » » برخواند :
شعر
زبان چگونه گشايم به ذكر شكر و سپاس * كه هست لطف الهى و راى فهم و قياس
چه مصون ماندن از مكايد ملاعين [ الايه ]
« أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ
« 2 » * » با كدام دولت مقابل توان كرد ، فيض فضل نامتناهى الهى - تقدست اسماؤه - داغ
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
« 3 »
* *
» بر ناصيه احوال حاسدان و معاندان او نهاد و رقم
« الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
« 4 »
* * *
» بر صحيفه روزگار ايشان كشيد . اميرزاده قيدو بهادر با لشكرى آراسته چون آفتاب تيغ كشيده روى بديشان آورد . چون ديدند كه تاب مقاومت ( 4 ) ندارند ، خايب و خاسر « 5 » و منكوب و مخذول بىنظم امور هيجا و ترتيب اسباب وغا ( 5 ) روى به گريز
هامش
( 1 ) . ت : احوال و اعمال .
( 2 ) . ت : ندارد .
( 3 ) . ت : شد ، آيه .
( 4 ) . ت : معاونت .
( 5 ) . ت : امور وغا و ترتيب اسباب هيجا .
( * ) آيه 22 سوره 3 .
( * * ) قسمتى از آيه 43 سوره 35 .
( * * * ) آيه 104 سوره 18 .
( 1 ) سپاس خداوندى را كه ما را زنده مىكند بعد از مرگ و به سوى اوست نشور ( زنده شدن مردگان در روز رستخيز ) ( قسمتى از آيهء 15 سورهء 25 ) .
( 2 ) همين كسانند كه اعمالشان در دنيا و آخرت هدر شده و ياورانى ندارند .
( 3 ) نيرنگ بد جز به صاحبش نرسد .
( 4 ) همان كسان كه كوشش ايشان در زندگى اين دنيا تلف شده و پندارند كه رفتار نيكو دارند .
( 5 ) خاسر : زيانكار ( آنندراج ) .