تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
ايلى « 1 » و انقياد و دوستى و اتحاد نمودند . حضرت سلطنت شعارى نيز اضعافا مضاعفة اساس مصادقت و طريق موافقت مستحكم و مسلوك داشته ، ايلچيان را به ترتيب و نواخت مخصوص گردانيد و اجازت معاودت به جانب ولايت خود فرمود . ديگر از جانب اوزبك پسران خواجه لاق گريخته پيش‌بندگى حضرت آمدند و چنان تقرير كردند كه در اكثرى آن بلاد مردم به هم برآمده‌اند و در بيشترى مواضع فتنه و بلقاق « 2 » است و پادشاهى ( 1 ) ممكن « 3 » كه مجموع ايل و الوس او را گردن نهند و حكم او بشنوند ، نيست و خلايق آن ديار به سبب بىضبطى متفرق شده‌اند و آن كس كه مانده به زحمت و تشويش مىگذرانند . حضرت سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه ( 2 ) - ايشان را به تربيت و نواخت مخصوص گردانيده به عنايت و شفقت محظوظ ساخت .

ذكر مخالفت و ياغيگرى نوكران اميرزاده قيدو با او ( 3 )

بعد از آنكه حضرت سلطنت شعارى ممالك قندهار و افغانستان تا حدود هندوستان ( 4 ) به اميرزاده قيدو بهادر ارزانى فرمود ، بهلول برلاس را مقرر گردانيد كه به ضبط مهمات و مصالح آن ممالك قيام نموده ملازم و مصاحب و نايب قيدو باشد و اين بهلول در آن ايام كه امير شيخ نور الدين با بندگى حضرت مخالفت ورزيد با او موافقت نموده بود ، چون حضرت صمديت - فاضت انوارها مشرقة آثارها « 4 » - آثار اشراق بر صفحات دولت حضرت سلطنت شعارى واضح و لايح گردانيد و امير شيخ نور الدين منكوب و مخذول روى به گريز نهاد - چنانچه پيشتر مشروح و مفصل
هامش
( 1 ) . ت : پادشاه . ( 2 ) . ت : « و سلطانه » ندارد . ( 3 ) . ت : ذكر ياغيگرى نوكران اميرزاده قيدو . ( 4 ) . م : هندستان . ( 1 ) ايلى : طاعت و فرمانبردارى ، بندگى ، تسليم ، اطاعت و فروتنى . ( 2 ) بلقاق / بلغاق : معرب بلغاك ، شور و غوغاى بسيار و بعضى اين را مغولى دانسته‌اند ( دهخدا ) . ( 3 ) ممكن : برقرار ، پابرجا ، ثابت ، قايم ( نفيسى ) . ( 4 ) پس انوارش جارى و پراكنده و آثارش درخشان باد .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 637 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )