برخوردار بودند و شاگردى وى مىكردند .
معروف در معاشرت ، بزرگمنش و خويشتندار بود و در زى بزرگان جامه مىپوشيد و به شاهزادگان و رجال كماعتناء بود ، چنان كه گويند ، شاهزاده بايسنقر ميرزا فرزند شاهرخ ، خواست كه مولانا براى او يك نسخه خمسهء نظامى استكتاب كند و كاغذ مرغوب نزد وى فرستاد و معروف پس از گذشت يكسال كاغذها را نانوشته ، نزد شاهزاده بازپس فرستاد ، كه البته شاهزاده را ناخوش آمد .
به سال 830 كه احمد لر ، از اصحاب مولانا فضل اللّه حروفى استرآبادى ، در مسجد جامع هرات ، هنگام اداى نماز ، به شاهرخ سوءقصد كرد و به زخم كارد پهلوى شاهرخ را بدريد ، چون احمد لر از مصاحبان معروف بود ، او را متهم كردند كه در واقعه سوءقصد دست داشته است او را بازداشتند و چند بارش به پاىدار بردند . ولى از قتل او چشم پوشيدند و در قلعهء اختيار الدين زندانيش ساختند و معروف پس از اندك زمانى كه زندانى بود ، در همانجا درگذشت .
اما مجموعهيى كه در صدر اين گفتار ذكر آن رفت مشتمل به اشعار متفرق و از جمله بعضى از اشعار اوست كه متن آن را به قلم كتابت خفى متوسط و عنوانها را به قلم رقاع كتابت خوش نوشته است و در يك موضع چنين دارد : « كتبه العبد الضعيف على سبيل الاستعجال ، المحتاج الى غفور به الرؤف معروف ، احسن اللّه حاله و الحمد للّه رب العالمين » و با اينكه تاريخ ندارد ، چنان كه در مقالت : « يك مجموعهء اشعار فارسى ناشناخته از قرن هشتم هجرى » به تفصيل آوردهام ، بايد اين نسخه در بين سنوات 784 و 813 و به احتمال قوى بين سالهاى 784 - 788 استكتاب شده باشد .
اما آنچه از اين مجموعه برمىآيد اين است كه ، اگرچه خطوط رقاع آن با جودت كتابت شده است ، خط نستعليق آن فروتر و درجه متوسط دارد و حق هم اين است كه اين نسخه از قديمىترين نمونههاى خط نستعليق و شايد قديمترين مجموعهء مدون اين خط باشد » « 1 »
هامش
( 1 ) بيانى احوال و آثار خوشنويسان ج / 2 ص 913 و 914 .