ذات بىهمال نظرهاست از چنين داهيه در حفظ و حمايت خود نگاه داشت و از براى صلاح عالم در چنين حالى محافظت او نمود و برقرار خاتم سليمانى در انگشت مبارك او نهاد و با سر تخت مملكت و جهانبانى آمد . الهى به سرسينه حضرت رسالت و مهر جانافروز خاطر مبارك جناب نبوت و به حرمت آياتى كه به هدايت ، الايه
« يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ ( 1 ) »
« 1 » مهتدى و به توفيق الايه
« أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً ( 2 ) »
« 2 » موفقاند كه ظلال مرحمت و رافت و سايه معدلت و عاطفت آن حضرت چندانكه بقاى آدميزاد ممكن است بر مفارق عالم و عالميان مبسوط دار و عين الكمال را از ساحت بارگاه همايون او كوتاه گرداناد و روزبهروز بل دم به دم دولتهاى تازه و سعادتهاى بىاندازه بر وفق كام و مراد ارزانى فرماى .
شعر
تا جهان است پادشا شهرخ * مملكت گير و ملكپرور باد
از شميم شمال اخلاقش * مغز گردون چو مشك اذفر باد
گرد سم سمند ميمونش * روشنان را به روز اغبر باد
گيتى از جود او مزين گشت * عالم از عدل او منور باد
بخت او بر مراد منصور است * تيغ او بر عدو مظفر باد
دايم از برق گوهر تاجش * بر سر ماه و مهر افسر باد
و يكى از فضلا تاريخ اين واقعه در اين قطعه به نظم آورده است :
الابيات
شاها زمانه حله اقبال و ايمنى * مىخواست تا به جامهء محنت كند بدل
گردون فروگشاد از او پرده حيا * و ايام كرد در بر خود حلل حلل « 3 »
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 35 سوره 24 .
( 2 ) قسمتى از آيه 7 و 8 سوره 49 .
( 1 ) - ص 321 .
( 2 ) كه آنها هدايتيافتگاناند و كرم و نعمتى از جانب خداست .
( 3 ) حلل : ج حلهها ، زيورها ، پيرايهها ( معين ) .