( 1 )
دوست و همنشين
آيا شما را خبر دهم از دوستى كه پيش من از بزرگترين افراد مردم است ، آن كس كه دنيا در چشمش كوچك باشد و از شكمپرستى بپرهيزد و آنچه را كه حرام است نخورد ، و چون پولى بدست آورد ، جمع نكند و از چيرگى نادانى خود را بر كنار دارد و دست به كار بىسود دراز نكند ، شكايت نكند و خشمگين و رنجيده خاطر نشود ، هميشه خاموش باشد و چون سخن گويد بر ديگران غالب گردد ، نزار و لاغراندام باشد ، ولى بهنگام مبارزه و حق طلبى همچون شيرى پرتوان گردد ، چون در جمع دانشمندان حضور يابد به شنيدن از گفتن حريصتر باشد و اگر در سخن گفتن توانا و چيره باشد ، بسكوت نگرايد ، نگويد آنچه را نمىكند ، و بكند آنچه را نگويد ، اگر در برابر دو كار قرار گرفت و ندانست كدامين به حق نزديكتر است ، آن را كه بهواى نفس نزديكتر است ترك كند ، آنچه را بر خودش موجب پوزش خواهى است ديگران را بر آن سرزنش نكند ، سخنى را دربارهء كسى نگويد و نپذيرد مگر آنكه قاضى دادگر و گواهان عادلى بر آن حكم كنند . « 60 »
به يكى از فرزندانش فرمود : كسى را به برادرى انتخاب مكن مگر آنكه بدانى از كجا مىآيد و به كجا ميرود . آن كس به تو نزديك است كه بحقيقت با تو دوستى كند و هر كس كه از دوستى تو كناره گرفت ، از تو دور است هر چند از نزديكانت باشد .
مردى از آن حضرت خواست كه دوست و همنشين او باشد .
فرمود : به شرطى كه از من ستايش نكنى ، زيرا من خودم را بهتر از تو
هامش
( 60 ) - عيون الاخبار - ابن قتيبه .