يمن مساعى امير غازى سر به فلك رسانيد و صداى كوس و نقّاره و برغو و آواز گيرودار مردان زلزله در كوه و ولوله در آن گروه افتاد و از هاتفان غيبى به گوش دل مؤمنان اين ندا مىرسيد كه « الحمد للّه الّذى صدق وعده [ 232 - آ ] و نصر عبده و اعزّ جنده « 1 » » حقا كه وقوع اين قضيّه رقم نسيان بر قضيهء « [ 1 ] » غزوات محمود سبكتكين كشيد ، بلكه روايح وقايع جهاد « [ 2 ] » صحابه و تابعين از آن به مشام اهل ايمان مىرسيد :
آن كرد در بلاد عدو تيغ هنديت « [ 3 ] » * كابن « [ 4 ] » سبكتكين نكند در بلاد هند
القصّه ، به يك طرفة العين قلعهئى چنان را كه وهم از فكر تسخير آن عاجز بودى بگشودند . جهانيان از اين دولت ابد پيوند حساب ديگر برگرفتند و عالميان از غرايب آن واقعه انگشت تحيّر به دندان تعجّب گزيده گفتند :
شعر « [ 5 ] »
اگر به چرخ برين برشود بدانديشت * پس از ستاره ، سنان و سپر ز مه سازد
سعادتت « [ 6 ] » كمرى بفكند ز خيط الشمس * به گرد گردن و اندر دمش تبه سازد
و اين صورت در بيست و سيم محرّم الحرام « [ 7 ] » مذكور بهوقوع پيوست ، چنان كه از اوّل ركضت تا آن روز نه روز ما بين بوده باشد .
گرجيان چون كار از دست رفته و دولت از پاى درآمده انگشتى كه به ايمان بر نياورده بودند به امان خواستن بركشيدند . لشكر منصور دست به كار كهنه و پيشهء ديرينهء خود يعنى تالان « [ 8 ] » و غارت برگشادند و آن كفّار فجّار را مجموع دست و گردن بسته به حضرت امير صاحبقران آوردند چنان كه يككس از ايشان خلاص نيافت . حكم جهانمطاع نافذ شد تا مردان ايشان را بر تيغ گذرانيده « [ 9 ] » در مقام انتفام تيغ سپرفام را به خون آن سياهرويان بنفشرنگ ساختند و روى بيضاى ملّت احمدى را به نويد آن فتح گلگون كرد و رخشان گردانيد « [ 10 ] » .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : قضيّه .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - ل : هندويت .
( [ 4 ] ) - ل و ت : كاين را .
( [ 5 ] ) - ت : بيت .
( [ 6 ] ) - ت : سعادت .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : از « به كار كهنه . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 9 ] ) - م : گذرانيدند .
( [ 10 ] ) - ت : « و رخشان گردانيد » ندارد .
( 1 ) سپاس خداى را كه وعدهء خويش را راست گردانيد و بندهء خويش را يارى بخشيد و سپاه خود را پيروز گردانيد .