ما نيز با اين مردم كه همراه داريم و ديگر لشكر از ولايت خود بيرون كنيم و قچرچى عساكر منصوره باشيم .
حضرت صاحب قرانى ايشان را به اسلام دعوت فرمود . ايوانى زانو زده در مقام تضرّع و نياز عرضه داشت كه رعاياى ولايت ما قومى بسيارند و سالها بل عمرهاست تا بر اين دين و ملّتاند و ذريعهء
« إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ
« [ * ] » » « 1 » را مستمسكى وثيق و معتصمى قوى مىدانند ، اگر ايشان را معلوم شود كه من دين اسلام قبول كردم ديگر در ميان ايشان معاش نتوانم كرد تا به حكومت چه رسد .
حضرت صاحب قرانى علما و مفتيان را حاضر گردانيده در اين باب مباحثهء بسيار كردند بعد از آن متّفق اللّفظ و المعنى گفتند اگر چند عبدهء ودّو سواع و عندهء نصّ و اجماع « [ 1 ] » و منكران نبوّت محمّدى و معاندان رسالت احمدىاند و بعد از انقراض دور عيسوى در نزول جبرئيل و نبوّت وحى و تنزيل اقرار ندارند ، امّا چون از اهل كتاباند مادام كه جزيه قبول كنند ايشان را امان دادن لازم بود . حضرت صاحب قرانى برموجب فتاوى علماء ملتمس ايشان مبذول « [ 2 ] » داشته فرمود كه :
شعر « [ 3 ] »
نيكخواهان دهند پند و ليك * نيكبختان بوند « [ 4 ] » پندپذير
كستندر و ايوانى را تربيت و عنايت فرموده بهنظر عواطف و اكرام مخصوص ساخت و به كلاه و كمر سرافراز گردانيد .
در اين يورش در ولايت گرجستان قريب هفتصد دير و قصبه و مزرعه عرضهء نهب و غارت گشت . هركه را از ايشان در مقام خلاف يافتند بر تيغ گذرانيده « [ 5 ] » و وحوش و طيور را از اجساد و لحوم ايشان ميزبانى فرمود و كليساهاى ايشان را چون قواعد اعتقادات ايشان باطل و منهدم گردانيد و بساتين و اشجار كرم و باغات را بعضى از بيخ بركندند و بعضى آتش در « [ 6 ] » زدند و هرچه در امكان گنجيد از خرابى و نكال دربارهء ايشان به تقديم رسانيدند .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : از « عبده ودّو سواع . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : قبول .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : برند .
( [ 5 ] ) - ت : گذرانيدند .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 23 ، سوره 43 .
( 1 ) پدرانمان را بر آيينى يافتيم .