و دليران سرباز بالا رفتند و نردبان ايشان بركشيدند و از بهادران لشكر پنجاه نفر همهء دليران پابرجا « [ 1 ] » و شيران صف هيجا كه در مقام اقدام معارك سر را گوى ميدان مردى ساختندى و در معارضهء شير ژيان و ببر دمان به اقدام رجوليّت شتافتندى بر بالا بردندى « [ 2 ] » و گرجيان چون دولت خود در خواب غفلت غنوده و از اين معنى قطعا و اصلا خبر ندارند و در ضمير ايشان خود هرگز نگذشته بود كه آدميزاد از اين طرف بدان كوه بالا تواند رفت ناگاه سرّ آيت
« أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَ هُمْ نائِمُونَ
« [ * ] » » « 1 » سرايت كرده ، در حقّ ايشان ظاهر شد و هنوز در خواب بودند كه آب بلا از سر ايشان بگذشت چنان كه « [ 3 ] » صبح صادق بدميد . يكى از اين پهلوانان نظر كرد و ديد كه گرجيان از خواب درآمده ، « [ 4 ] » در حركت مىآيند . بىاختيار نعره تكبير بركشيد و به آواز بلند صلوات داد و الحقّ جاى آن بود كه ملايكهء ملكوت كه قلعهنشينان افلاكاند بر اين فتح مبين تكبير گفتندى و زجل « [ 5 ] » تسبيح و تقديس در عالم افكندندى . چون جماعت گرج « [ 6 ] » را خبر شد غلبه كردند « [ 7 ] » و جنگ انداختند و سر آن قلعه سنگ بغايت تنگ و جاى مخاطره بود . سه كس زيادت بر آنجا نمىتوانستند ايستاد . يكى از آن سه سپر « [ 8 ] » در دست گرفته بود و دو كس ديگر جنگ مىكردند . ناگاه تيرى بر دهان سپردار « [ 9 ] » آمد سپر بينداخت و باز پس ايستاد چپر را گرجيان بگرفتند . ديگرى از بهادران اظهار غيرت كرده سعى نموده و به قلّهء آن كوه « [ 10 ] » برآمده بودند . شمشير مىزد تا آنگاه « [ 11 ] » كه ده دوازده زخم بر وى آمد . او نيز بىطاقت شد . شخص سيم محمود نامى كه از يساولان بندگى حضرت صاحب قرانى بود گرزى در دست داشت بر آن رزمآور « [ 12 ] » حمله كرد ، او را به زخم گرز بازگردانيد « [ 13 ] » از آن « [ 14 ] » پنجاه كس كه بر بالاى سنگ برآمده بودند بعضى به طرف دروازه رفته بودند ، آنجا نيز جنگى عظيم كردند و امير شاه ملك از بيرون حمله كرده متوجّه شد عاقبت ظفر و پيروزى قرين لشكر اسلام گشته اعلام دين محمّدى به
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - م : بردند .
( [ 3 ] ) - ل : چندانكه .
( [ 4 ] ) - ت : درآمدند .
( [ 5 ] ) - ت : آواز .
( [ 6 ] ) - ت : گرجيان .
( [ 7 ] ) - ت : « غلبه كردند » ندارد .
( [ 8 ] ) - ل : چپر .
( [ 9 ] ) - م و ل : چيردار .
( [ 10 ] ) - ل : سنگ .
( [ 11 ] ) - ت : آن زمان .
( [ 12 ] ) - ت : « بر آن از ماور » ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : از « او را به . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 14 ] ) - ت : اين .
( [ * ] ) آيه 97 ، سوره 7 .
( 1 ) آيا مردم قريهها پنداشتند كه اينكه عذاب ما شبهنگام كه به خواب رفتهاند بر سر آنها بيايد ، در امانند ؟