در اين محلّ سخن بسيار است امّا گوش شنونده كم است
« وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ
« [ * ] » « [ 1 ] » « 1 » » .
بعد از وفات يوسف صوفى ميان « [ 2 ] » خوارزميان اختلاف افتاد ، بعضى برآن بودند كه ياييق « [ 3 ] » « 2 » صوفى را بهجاى او بنشانند و بعضى مىگفتند خواجه لاق قائممقام و وليعهد يوسف صوفى است . عاقبت اغلب قوم با ياييق صوفى اتّفاق كردند . خواجه لاق متوهّم شده با مخصوصان خود دروازه خواجه شيخزاده را بگشاد « [ 4 ] » و بيرون آمد و حضرت صاحب قرانى را از كيفيّت احوال اعلام كرد و بندگى حضرت بفرمود كه در حال جنگ سلطانى پيش بردند و از اطراف هيمه و چوب « [ 5 ] » در خندق ريخته به بارو برآمدند « [ 6 ] » و به يك طرفة العين شهر خوارزم را بگرفتند و دفاين و خزاين چندينساله كه اولاد امير نانكغداى « [ 7 ] » جمع ساخته بودند مجموع « [ 8 ] » بهدست لشكريان امير صاحبقران افتاد . حضرت صاحب قرانى حكم فرمود تا هركس از خوارزم كه به كارى مىآمد مجموع را كوچانيده از خواجگان و اهل حرف « [ 9 ] » و هنرمندان را به ماوراء النهر رسانيده به شهر كش ساكن گردانيدند « [ 10 ] » و شيخ على بهادر را در شهر خوارزم داروغه گذاشت و بعد از آنكه حضرت صاحب قرانى به ماوراء النهر شهركش « [ 11 ] » باروى عالى بنياد نهاد و استادان خوارزمى را فرمود تا سراى عالى كه حالا به آقسراى معروف است بنا نهادند .
و از جميع قلمرو مهندسان و بنّايان در آن عمارت كار كردند ، ايوانى عالى و بارگاه پادشاهانه بساختند كه به عظمت آن هيچجا نشان نمىدهند و ندادهاند . « [ 12 ] »
ذكر تزويج سونج « [ 13 ] » قتلغ آغا ملكزاده به پير محمّد هرات « [ 14 ] »
چون حضرت صاحب قرانى از سفر خوارزم معاودت فرمود بهجهت زفاف
هامش
( [ 1 ] ) - ت : از« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا . . . »تا اينجا ندارد .
( [ 2 ] ) - م : ميانه .
( [ 3 ] ) - م : بانيق .
( [ 4 ] ) - م و ل : گشاده .
( [ 5 ] ) - م و ت : « هيمه و چوب » ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : ريختند و بالا برآمدند .
( [ 7 ] ) - ل : بانكغدايى .
( [ 8 ] ) - ت : جميع .
( [ 9 ] ) - م و ت : حرفت .
( [ 10 ] ) - ت : گردانيده .
( [ 11 ] ) - ت : كش رسيد .
( [ 12 ] ) - م : نديدهاند ، ت : ندارد .
( [ 13 ] ) - م و ل : سيونج .
( [ 14 ] ) - ت : ذكر زفاف ملكزاده پيرمحمّد و سونج قتلغ آغا در اين سال مذكور .
( [ * ] ) - قسمتى از آيه 88 ، سورهء 11 .
( 1 ) توفيق من تنها از خداست . به او توكّل كردهام و به درگاه او روى مىآورم .
( 2 ) روضة الصفا : « مانيق » ، ج / 6 ، ص 112 .