كه بالفعل نيز آبادان است نماز كرد و در حمام غسل كرد و بر مردم ابرقوه دعاى خير فرمود .
صاحب عجايب البلدان گويد : در اندرون حصار ابرقوه هرگز باران نبارد و اين معنى به دعاى حضرت خليل الرحمن است ، و يهودى زياده از چهل روز در ابرقوه توقف نتواند كرد و اگر كند البته بميرد .
و در نواحى ابرقوه قريهاى است مشهور به مراغه « 1 » و گويند كه سرو كشمر كه زردشت از آتش « 2 » برآورده بود از اين مراغه بوده است نه مراغهء تبريز .
ذورق « 3 »
نيز از اقليم سيوم است و داخل خوزستان ، و خرماى بدى در آنجا به حاصل مىآيد « 4 » و خربزهء آنجا نيز بد نيست . [ 13 ب ]
رودخانهء ارغون كردستان به آنجا رود و چون رودخانه به طريق خندق بر دور قلعه مىگردد و قلعه مانند ذورق بر سر آب مىنمايد « ذورق » گفتهاند .
حويزه
شهرى بزرگ ، سواد اعظم گرمسيرات است . طولش از جزاير خالدات « مدنه » و عرض از خط استوا « ها » . از جمله ابنيهء شاپور ذوى الاكتاف است .
هوايش بهتر از گرمسيرات است . حقوق ديوانيش شصت هزار تومان مىشود . مجلوبات و طرايف روم و هندوستان و ايران بدان آوردند و هر سال نقره و قروش موفور از روم آورده در آنجا مسكوك مىسازند .
و نهر طاب و كرخه كه به عذوبت و لطافت مشهور است از آنجا گذشته به شطّ العرب مىروند . و از ميوهها نارنج و ليمو و خرما در آنجا به عمل آيد .
و حويزه تصغير حوزه است ، چنانچه حميده تصغير احمد .
مرغزارى دارد معروف به دشت غزاله كه از يك طرف به دار السلام بغداد و از طرف ديگر به شطّ العرب متّصل است . و در هر بهار قريب پنجاه هزار خانهء عرب به
هامش
( 1 ) . كذا . ولى نام اين آبادى « فراغه » است .
( 2 ) . اصل : اش .
( 3 ) . كذا . امروز آن را دورق مىگويند .
( 4 ) . كذا . ولى « نمىآيد » مناسب است .