ليكن چون مردم خراسان از سوء معاش او شكوه و شكايت بسيار كرده بودند ارسال تحف و طرف « 1 » مزبوره دافع غضب اولياى درگاه خلافت نيامد و خليفه امير اسماعيل سامانى را به حرب عمرو نامزد فرمود . عمرو در نيشاپور با اسماعيل مقابل شد . گويند عمرو در آن روز موازى هشتاد هزار سوار جرّار داشت و امير اسماعيل دوازده هزار نفر كه ركابهاى ايشان از چوب بود با خود داشت و خود رستم و اسفنديار وقت بود .
اولا به تنهايى تاختن آورده لختى سلحشورى نمود كه بدون محاربه و مطارده بيم آن بود كه امير اسماعيل و لشكر فرارى گردند . اسپ عمرو بوى ماديان شنيده عمرو را بىاختيار به ميان صف خصم برد . كمند افكنان وى را احاطه نموده قريب چهار كمند بر فارس و فرس مستحكم كرده وى را به دست آوردند . عساكر عمرو امان خواسته منقاد و مطيع گشتند و عمرو را به سايسى سپردند .
بواعث مجاعت در حركت آمده سايس را گفت تا قدرى گوشت گرفته در سطل اسپ طبخى نمايد . سايس گوشت را بر آتش گذاشته از پى ضروريات ديگر برفت . سگى آمده سر در سطل نمود . دستهء سطل در گردنش افتاده آغاز دويدن كرد .
عمرو بىاختيار مىخنديد . سايس گفت [ 53 ب ] عجب مردى بىحميّتى بود كه در اين حالت خنده به خاطرت مىرسد . عمرو گفت خندهء من از بىاعتبارى روزگار است . زيرا كه امروز صبحى مشرف كارخانه مىگفت هشتاد قطار شتر جهت حمل بيوتات داريم و بيست قطار ديگر ضرورى است . فرمودم كه تسليم نمودند . اكنون سگى كارخانهء مرا به آسانى مىبرد . خندهء من از اين سبب است . بعضى ارباب تواريخ گفتهاند كه عمرو در حبس خليفه متوفى شد .
تشبيب رخسار شاهد سخن
آوردهاند كه در ميان سلاطين احدى در باب آراستگى سپاه و تعهد احوال لشكريان به اهتمام عمرو ليث نبود و هرگاه سپاه از نظرش مىگذشت از جزئيات اسپ و اسلحه و يراق افراد و آحاد اجناد مىپرسيد و بر سر اندك تقصيرى ايشان را تنبيه و زجر بليغ مىنمود .
هامش
( 1 ) . اصل : ظرف .