از خزرجيم و از مدينه مىآييم . رسول عليه السلام ايشان را دعوت كرد و قرآن بر ايشان خواند و ايشان از اخبار يهود شنيده بودند كه ظهور پيغامبر آخر الزمان نزديك است و نعت او در تورات خوانده بودند . [ 38 - ر ] شش تن ايمان آوردند : اسعد بن زراره و عوف بن حارث بن رفاعه و برادرش معاذ و رافع بن مالك و ثعلبة بن عامر بن ربيعه و عتبة بن عامر بن مانى ( ؟ ) . ايشان چون به مدينه باز رفتند « 1 » ، احوال پيغامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم با قوم خويش بگفتند و ايشان را به اسلام ترغيب نمودند و سال ديگر دوازده تن به خدمت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم آمدند : شش پارينه با وكر ( ؟ ) بن قيس بن خلده و عبادة بن الصامت و يزيد بن ثعلبه و عباس بن نضله « 2 » و ابو الهشم بن الشيخان و عودة بن ساعدة هم در جمرة العقبه به خدمت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم رسيدند و ايمانآوردند و بيعت كردند ، و اين اول بيعتى بود كه در اسلام رفت و در اين بيعت شرط حرب نبود كه هنوز آيت قتال نازل نشده بود .
و شرايط اين بيعت شش چيز بود : اول آنكه به خداى تعالى شريك نيارند و دزدى نكنند و زنا رواندارند ، و چنان كه قاعدهء عرب بود فرزند نكشند و بهتان و دروغ نگويند و طاعت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم برند و مخالفت نكنند ، و پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم به بهشت جاويد فرداى قيامت ضامن شد مادام كه برين شرايط وفا كنند ، و با ايشان بيان كرد كه هر كه مخالفت اين شروط كند چون به سمع وى رسد آنچه حد شرع باشد بر ايشان براند و اگر به سمع وى نرسد و پنهان بماند حكم آن خداى تعالى داند ، اگر خواهد بيامرزد و اگر خواهد عقاب كند .
راوى اين خبر عبادة بن الصامت است .
چون اين بيعت كردند و از حج فارغ شدند ، رسول ايشان را دستورى داد تا با مدينه روند و مصعب بن عمير را با ايشان فرستاد تا ايشان را قرآن و احكام شريعت آموزد و ازين جهت مصعب را مقرى مدينه خوانند ، و بعد از آن اسعد بن زراره و مصعب به قبيلهء بنى اشهل رفتند و رؤساى ايشان سعد بن معاذ و اسيد بن حصين بودند . ايشان را دعوت كردند و هم در آن روز تمامت قبيله از مرد و زن ايمانآوردند .
هامش
( 1 ) - اصل : باز رفتن .
( 2 ) - م : فضله ، با : فصله .