تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
عليهم السلام دشمنى داشته است ، تنها تعصبات موروثى كوركورانه است كه او را از يكى دور و به ديگرى نزديك ساخته است . و اينكه اسفزارى ميگويد : سلطان حسين ميرزا دستور داد كه سيد سبزوارى را از فراز منبريخوارى فرود آوردند شايد درست باشد ، اما ديگر اين را نگفت كه او دستور داد تا اهل سنت را هم كه درين واقعه غوغا كرده بودند بخوارى تمام سركوبى نموده و بجاى خود نشانند . در حقيقت سلطان حسين ميرزا نه سنى بود و نه شيعه او مردى سياسى و سلطان بود و مىخواست سلطنت كند و الملك عقيم ، او ميخواست بگويد كه : من سالها بيابان‌گردى كرده‌ام و بارها با اخطار و مهالك روبرو شده و كرارا با مرگ دست بگريبان شده‌ام ، با خويشاوندان خود جنگ و ستيز كرده‌ام ، و در آخر كار هم پسرعموى خود يادگار محمد ميرزا را نيمه‌شب در بستر خواب ناجوانمردانه بقتل رسانيده‌ام و همهء اين كارها را براى بدست آوردن تاج‌وتخت كشور عظيم خراسان مرتكب شده‌ام ، و اينك كه در كمال اقتدار بر تخت كشور آفتاب تابان نشسته‌ام و پرچم پيروزى بر فراز كاخ شهريارى من در اهتزاز است كيست كه در كشور امن و آرام من غوغا و بلوا به راه بيندازد ؟ عبد الرزاق سمرقندى شرح اين واقعه را با لحنى مؤدبانه نوشته و اضافه مىكند كه : جمعى از اعاظم مذهب حنفى در اين واقعه بمولانا عبد الرحمن جامى مراجعه نموده و مولانا سلطان حسين ميرزا را « از تغيير قاعدهء قديم و مخالفت طريقهء سلف منع فرمود » . ( مطلع السعدين و مجمع البحرين )