تكمله حواشى
( 1 ) ص ، 282 ، س 8 :
دارا نداشت هرگز و كاوس را كى است
مولانا خزانى از شعراء عهد سلطان حسين ميرزا بايقرا اين قطعه را از بابر ميرزا نقل كرده است :
در دور ما ز كهنهسواران يكى مى است * و آنكو دم از قبول نفس ميزندنى است
دانى كمان ابروى خوبان سيه چراست * كز گوشهاش دود دل خلق در پى است
اين سلطنت كه ما ز گدائيش يافتيم * دارا نداشت هرگز و كاوس را كى است
( مجالس النفائس - ص 378 ) .
( 2 ) ص ، 318 ، س 14 - 10 : سلمان :
قصر شاهست بهرحال به از خلد برين
( سلمان ) مطلق يا ( خواجه سلمان ) هرجا كه در متن آمده است مراد شاعرى است از شعراء دربار هرات از معاصرين اسفزارى ، و مختصرى از احوال او در تضاعيف حواشى مذكور شده است ، ولى قطعهء مذكوره در متن در منابعى كه ذكر سلمان رفته ديده نشد ، در كتاب « نقش پارسى بر احجار هند » تأليف استاد دانشمند و دانشگستر ارجمند جناب آقاى على اصغر خان حكمت در بيان كتيبههاى پارسى كاخهاى بزرگان و پادشاهان هندوستان مينويسد :