تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
و سپس شرح مبسوطى در توصيف شهر كاليكوتى و دربار والى آنجا و در خصوص اخلاق ، عادات ، بتخانه‌ها ، رسوم و مذاهب مردم هندوستان نوشته و از صعوبات و سختيهائى كه در راه متحمل شده سخن رانده از جمله مينويسد كه در شهر « قلهات » از شدت گرماى سوزان و بدى آب‌وهواى آن ديار برادرش عفيف الدين عبد الوهاب بيمار شده و در همانجا درگذشت . عبد الرزاق در ملاقات خود با پادشاه بيجانگر ميگويد : « پادشاه در چهل ستونى بعظمت تمام نشسته فقير را پيش او بردند . . . و سر فرودآورد و التفات نمود . . . و كلمه‌چى ( مترجم ) را گفت : خاطر ما خوشوقت گشت كه پادشاه بزرگ براى ما ايلچى فرستاد . و گفت معمولا سفرا و ايلچيان كه بدربار ما ميآيند ميهمان ما هستند اما چون شما غذاى ما را نجس ميدانيد و نمىخوريد بنابرين هرروز از طرف شاه مقدار . . . طبقى آوردند درو دستهء « 1 » تنبول و بستهء پانصد « 2 » فنم و مقدار بيست مثقال كافور حورانه ؟ ؟ ؟ . . . و علوفه هرروز : دو گوسفند ، و چهار جفت مرغ ، و پنج من برنج ، و يك من روغن ، و يك من شكر ، و دو ورهه زر آوردند ، و همچنين هرروز مىآوردند . و 12 شعبان سال 847 شهر بيجانگر را به قصد مراجعت بهرات ترك گفته و تا اواسط ماه صفر سال 848 به بندر هرموز رسيده و يك ماه بعد وارد هرات گرديد . و در سال 850 عبد الرزاق از طرف شاهرخ برسالت به گيلان رفت . « و بيمن عنايت الهى و قوت پادشاهى هم نكو رفت و هم نكو آمد » . و هم در سال 850 پس از بازگشت از سفر گيلان براى سومين بار از طرف شاهرخ بسفارت دربار مصر تعيين گرديد .
هامش
( 1 ) - تنبول : برگ معطر و خوشبوئى كه در هندوستان معمولا مىجوند . ( 2 ) - فنم : پول رايج كشور بيجانگر .