او اطلاع يابم ، بعد از آن بمصلحت وقت قيام نموده آيد ، استادان مانوى صنعت طرح قلعه را به وضع غريب و شكل عجيب بقلم موى « 1 » شكاف رقم زده به نظر باريكبين چنگيزخان عرضه داشتند ، فرصتى دير در آن هندسهء غريب و معقل مهيب به نظر تأمل و تدبر بنگريست و طول و عرض و فرازونشيب و بروج و مناظر و معاقل آن را بديدهء اعتبار درآورد ، دانست كه بر فتح آن قادر و كامياب شدن چون وفاى حسن خوبان ، و نظم اسباب استطاعت جوانمردان نايابست ، و آنچه وجوه سپاه او عرض كردهاند بيان واقع ، با اصحاب راى و تدبير مشورت كرده گفت مصلحت اين كار چيست ؟
همه گفتند آنچه راى پادشاه جهانگير كه آئينهء جهاننماى « 2 » است اقتضا كند عين صواب خواهد بود ، پس چنگيزخان فرمود تا برليغى نوشته بدين منوال كه ملك معظم « 3 » ملك ركن الدين بداند كه منهيان و مخبران بسمع ما رسانيدند كه در مطاوعت ما كمر يگانگى « 4 » بر ميان بسته دارد ، و در وقت ذهاب و اياب حشم و خدم ما در نواحى « غور » و نجد و غور آن ديار از گماشتگان و متعلقان او سالم « 5 » و ايمن بودهاند ، اين معنى در حضرت علياى ما ازو ستوده و « 6 » پسنديده ، و چون فنون فضايل او در امور ملكى و ملكى بر ضمير ما واضح بود ، حكومت و ملكى « غور » « 7 » [ و « خيسار » و توابع و ضمايم آن ديار را ] به دو مفوض گردانيديم ، و فنون « 8 » مناسب كه رسم و معهود كتابست در قلم آمده ارسال فرمود . چون يرليغ بملك « 9 » ركن الدين رسيده ، وظايف
هامش
( 1 ) - مك : موى . مج : مو .
( 2 ) - مج : نماى است : مك . مد : نما است .
( 3 ) - مك : معظم ملك ركن . مج : معظم ركن .
( 4 ) - مك : يگانگى برميان بسته . مج : يگانگى بسته .
( 5 ) - مج : متعلقان او سالم و ايمن .
مك : متعلقان او ايمن .
( 6 ) - مك : علياى ما ازو ستوده و پسنديده .
مج : علياى ما پسنديده .
( 7 ) - عبارت : [ و « خيسار » و توابع و ضمايم آن ديار را ] از زيادات مج است .
( 8 ) - مج : و فنون كه رسم و معهود كتابست در قلم .
مك : و فنون مناسب در قلم .
( 9 ) - مج : بملك ركن الدين رسيده .
مك : بملك رسيده .