آمد ز غيب نامهء سر بستهء به مهر * مضمونش اين حديث كه فرصت غنيمت است
در اين اثناء در دل ميگشت و در خاطر ميگذشت كه از فرزندان كامكار كفايت اين كار از دست كه برآيد ، و عقدهء اين مهم « 1 » مشكل اسنان سنان كدام پر دل گشايد كه صداى الهام ربانى و نداى هاتف آسمانى در رسيد « 2 » كه :
لمولانا كاتبى :
اى دل سخن ز دست و دل بو تراب كن * آباد ساز كعبه و خيبر خراب كن
بنابر آن فرزند ارجمند كامكار قوت باصرهء سلطنت و اقتدار مصدوق منطوق :
بالبر نستفيد الخير ، غياث السلطنته و الدين « 3 » سلطان ابو تراب بهادر طول إله عمره فى اجتناب ما ينهى « 4 » و ارتكاب ما يا مر « 5 » ، و از اعيان سپاه ظفرپناه مقدم الابطال و الشجعان ، سابق الركب يوم التقى الجمعان ، شجاع الدين ذو النون ارغون بهادر « 6 » كه در بحر حرب نهنگيست درياكش و در مقام طعن و ضرب آتشيست دشمنكش و گردنكش با فوجى از عساكر جرار كينه گزار كه بباد حمله كوه گرانسنگ را سبك بردارند ، و گاهى كه آتش وغا برافروزند بنوك ناوك قبهء زركار خورشيد را بر سپر لاجوردى افلاك دوزند ، بدين امر مأمور گشته ، ع : بساعتى كه تولا به دو كنند نجوم
هامش
( 1 ) - مج : مهم مشكل اسنان . مك : مهم اسنان .
( 2 ) - مج : در رسيد لمولانا كاتبى . مك : در رسيد كه كاتبى .
( 3 ) - مج : والدين سلطان ابو تراب .
مك : والدين ابو تراب .
( 4 ) - مج : و ارتكاب ما يا مر . مك : و ما يا مر .
( 5 ) - از عبارت : بالبر نستفيد . . . تا اينجا اغلب كلمات مخدوش و بىنقطه است .
( 6 ) - مج : بهادر كه در . مك : بهادر در .