نى فتنه سركشيده در ايامشان چو مور * نى گنج خاكخورده ز انعامشان چو مار « 1 »
هريك پى صلاح ممالك به روى و راى * ماه شب حوادث و خورشيد روز بار
باغى است مهرشان كه معالى دهد ثمر * بازيست جودشان كه محامد كند شكار
[ چون بعضى از صوادر ] « 2 » احوال هريك على حده در محل خود استقلال ذكر خواهد يافت در اين مقام ع « 3 » : بر دعا اختتام اوليتر . حضرت الهى بكمال عواطف نامتناهى اين در دانهاى صدف پادشاهى را از وصمت تباهى و تناهى « 4 » در ضمان امان داراد .
لمخدوم نامى جامى قدّس سرّه « 5 »
من نگويم عمرشان جاويد بادا تا ابد * زانكه جاويدان نماند غير حى لا ينام
اين همى گويم كه اين اقبال وين دولت مدام « 6 » * متصل بادا بعز آنجهانى و السلام
هامش
( 1 ) - مك : نه فتنه . . . . . . نه گنج خاك . . . . .
( 2 ) - عبارت : [ چون بعضى از صوادر ] از زيادات نسخه مج است .
( 3 ) - كلمه : ( ع ) در مك ندارد .
( 4 ) - كلمه : ( و تناهى ) از زيادات مج است .
( 5 ) - عنوان اين دو بيت در نسخهء مج : لغيره و در نسخهء مك : ( لمخدوم نامى جامى قدس سره ) . بخش اول كتاب را اسفزارى در زمان حيواة مولى عبد الرحمن جامى نگاشته پس جملهء دعائيه « قدّس سره » كه در مورد اموات گفته مىشود از الحاقات و تصرفات نسّاخ مىباشد .
( 6 ) - مك : وين همى گويم كه اين اقبال دولت بر مدام .