درين جنبد بگنجانى ؟ بعد از آن « 1 » ديگرش نپوشيدهاند و بجنبد سرباز مشهور گشته .
ديگر : مزار بزرگوار شيخ احمد نوقانى قدس سره آنجا است ، و نوقان از قرى « بست » است و شيخ همچنان برجاى نماز روى بجانب قبله نشسته و هيچ تغيير نيافته « 2 » ، گويند يك بار قاضى آن ديار از كمال شفقت شيخ را تكيه داده « 3 » بوده است عنقريب قاضى وفات يافته « 4 » بوده و بسيارى از اقارب و عشاير قاضى مردهاند تا خلايق « 5 » باز به حال سابق شيخ را بنشاندهاند تا انقلاب دفع شده .
و « بست » شهر قديم « 6 » ديگر داشته كه حالا به تمام ويرانست ، هرگاه « 7 » در زمستان باران مىآيد « 8 » بعد از باران مردم گرمسير بان بست كهنه ميروند « 9 » و طلب و تجسسى ميكنند هركس باندازهء طالع خود از زروزيور و درم و دينار چيزى مىيابد ، و كم افتد كه كسى چيزى نيابد . و گرمسير بغور متصل است . و از زمان وفات خاقان مغفور شاهرخ ميرزا تا وقت خلافت « 10 » اين پادشاه اسلامپناه « 11 » اعنى حضرت اعلى « غور »
هامش
( 1 ) - مج : از آن ديگرش نپوشيدهاند .
مك : از آن پوشيدهاند .
( 2 ) - مج : گويند يك بار قاضى آن ديار از كمال شفقت .
مك : گويند قاضى آن ديار شفقت .
( 3 ) - مج : داده بوده است عنقريب .
مك : داده عنقريب .
( 4 ) - مج : يافته بوده و بسيارى . مك : يافته و بسيارى .
( 5 ) - مج : تا خلايق باز به حال . مك : تا خلايق به حال .
( 6 ) - مج : شهر قديم داشته . مك : شهر قديم ديگر داشته .
( 7 ) - مج : هرگاه در زمستان باران .
مك : هرگاه باران .
( 8 ) - مج : مىآيد بعد از باران مردم گرمسير به آن بست .
مك : مىآيد مردم به آن بست .
( 9 ) - مج : ميروند و طلب و تجسسى ميكنند هركس .
مك : ميروند هركس .
( 10 ) - مج : خلافت اين پادشاه مك : خلافت پادشاه
( 11 ) - مج : پناه غور . مك : پناه اعنى حضرت اعلى غور .