در مضافات و توابع او مواضع و مزارع « 1 » خوش است ، و آب و هواى موافق و محصولات بسيار « 2 » دارد ، [ همين نسق قصبهء قندهار آب و هواى ناگوار دارد ] « 3 » . و در ميان قلعهء آن چاهى است عميق در سنگخارا « 4 » كنده ، و بعضى كسان كه در آن چاه خوض كردهاند آب او را جارى ديدهاند ، « 5 » و در وقتى كه آب از آن ميكشند برگهاى درخت و شاخهاى گياه از وى بيرون ميآيد كه دلالت بر آب روان مىكند ، « 6 » [ و در نواحى آن ولايت مردم اوغان مىباشند ، و برده بسيار از آنجا بهرات مىآيد ] ، و فى الواقع بندر خوبست و هرات از وى جمعيت نيك دارد ، و قندهار بگرمسير متصل است و گرمسير را باختر زمين ميگويند ، و يكى از شهرهاى آن زمين « داور » « 7 » است كه دار الملك سلطان سورى « 8 » بوده كه جد سلاطين غور « 9 » بوده است . « 10 »
هامش
( 1 ) - مج : و مزارع خوش است . مك : مزارع است .
( 2 ) - مج : بسيار . مك . مد : بسيار دارد .
( 3 ) - عبارت : [ همين نسق قصبهء قندهار آب و هواى ناگوار دارد ] از زيادات مج است .
( 4 ) - مج : خاراكنده و بعضى كسان . مك : خارا و كسان .
( 5 ) - مك : و در وقتى . مج : در وقتى .
( 6 ) - عبارت : [ و در نواحى آن ولايت . . . بهرات مىآيد ] . از زيادات مج و مد مىباشد .
و مج : اوغان . مد : افغان . مك : ندارد .
( 7 ) - « داور : و اهل تلك الناحية يسمونها « زمنداور » و معناه ارض الداور ، و هى ولاية واسعة ذات بلدان و قرى مجاورة لولاية « رخج » و « بست » و « الغور » قال الاصطخرى الداور اسم اقليم خصيب و هو ثغر الغور من ناحية سجستان و مدينة « الداور » و در « غور » و هما على نهر هندمند » معجم البلدان - ج / 2 / ص 541 .
( 8 ) - پدربزرگ ملوك غور « محمد سورى بن امير پنجى بن نهاران بن امير پولاد بن شنسب » و سلسلهء اصلى اين خاندان كه در غور و فيروزكوه و غزنين سلطنت كرده و به ملوك غور يا آل شنسب مشهور ميباشند :
عز الدين حسين / فيروزكوه / 493 ه
قطب الدين محمد / فيروزكوه / 540 ه
سيف الدين سورى / فيروزكوه / 543 ه
بهاء الدين سام / فيروزكوه / 544 ه
علاء الدين حسين جهانسوز / غزنين / 544 ه
غياث الدين محمد بن سام / غور
شهاب الدين محمد غورى / غزنين
غياث الدين محمد بن سام / غزنين / 558 ه
شهاب الدين
و معز الدين
( معجم الانساب و الاسرات الحاكمة فى تاريخ الاسلامى - تأليف خاورشناس زامپاور الجزء الثانى ص 419 )
( 9 ) - مج : غور بوده است . مك : غور است .
( 10 ) - قندهار : ذكر اين شهر در معجم البلدان ياقوت آمده و آن را جزء سجستان نوشته است . معجم البلدان - ج / 4 / ص 183 - 184 .