و شواهد خدمتگارى بظهور آرد ، ] اما پادشاه « 1 » بنا بر ملاحظهء مقولهء « 2 » ، ع : من جرب المجرب حلت به الندامه .
اصلا بجانب او التفات ننمود و گفت : چون با وجود سوابق عنايت و تربيت و علاقهء اسلام و اتحاد دين و ملت به اولى نعمت خود وفا نكرد و حقوق او را بعقوق مقابل داشته در استيصال اولياء نعم اين همه تعدى و ستم پسنديد .
ع : « 3 » ما را طمع خام چرا بايد كرد .
پس حكومت بغداد ابن عمر آن را كه در وقت محاصرهء بغداد لشكر ايلخان را كوچ داده بود « 4 » و بتغار مدد كرده ارزانى داشت ، « 5 » و خلاصهء اين حكايت و صفاوهء اين روايت قصهء نادرهء ابن عمران « 6 » است كه از اراذل بىمايه و اسافل فرومايهء بغداد بوده « 7 » و خدمت عامل « 8 » بعقوبه ميگرده « 9 » [ و از اقسام حرف و هنر آنمقدار كه سياهى از سفيد فرق توان كرد مىدانسته ] روزى عامل بعقوبه بر بالاى تختى « 10 » بر فراش قيلوله خفته بود و پاى در كنار ابن عمران نهاد [ ه كه ميماليد و خدمت دلاكى بجاى
هامش
( 1 ) - مج : پادشاه بنابر . مك . مد : پادشاه بر .
( 2 ) - مج : ع . مك . مد : ندارد
( 3 ) - مج : ع . مك . مد : ندارد . س : نظم .
( 4 ) - مك : داده بود ارزانى . مج : داده بود و بتغار مدد كرده ارزانى .
( 5 ) - تغار : وزن قطار تشت گلين است كه در آن آب يا گندم و جو پر كنند . و بمعنى آزوقه و خوردنى و راتبه . سعيد هروى :از براى مطبخ انعام او كيوان ز چرخ * ز ارتفاع سنبله هرروز بفرستد تغارو در اصطلاح مغول تغار دادن ميهمانى بزرگ و آش دادن است و آن را تغاره گويند - فرهنگ برهان قاطع . و صاف . آنندراج .
( 6 ) - مج : و خلاصهء اين حكايت و صفاوهء اين روايت قصهء نادرهء ابن عمران است كه از اراذل .
مك : و اين ابن عمران از اراذل .
( 7 ) - مج : فرومايهء بغداد بوده . مك . مد : فرومايه بود .
( 8 ) - بعقوبه : « بعقوبا : بالفتح ثم السكون و ضم القاف و يقال لها « باعقوبا » قرية كبيره من اعمال طريق خراسان بينها و بين بغداد عشرة فراسخ على نهر ديالى واسعة الفواكه - ( معجم البلدان - ج / 1 ص 602 )
( 9 ) - عبارت : [ و از اقسام حرف و هنر . . . توان كرد مىدانسته ] از زيادات مج است .
( 10 ) - مج : تختى بر فراش قيلوله خفته . مك : تختى خفته .