مىآورد ] « 1 » در اثناى اين حال خواب بر ابن عمران غلبه كرد چنان كه حواس ظاهرى از كار بازماند ، عامل دريافت « 2 » [ كه خادم دست از خدمت كشيده سبب توقف پرسيد ابن عمران گفت طغيان خواب ، عامل بطريق مزاح ] گفت : مردك در خواب چه ديدى ؟
گفت : از تقدير ملك علام « 3 » درين پردهء منام چنان ديدم كه روزگار خلافت « 4 » بنى عباس بنهايت رسيده و بساط دولت و حشمت « 5 » مستعصم در نور ديده شد ، و مفاتيح ابواب قبض و بسط و مناظم اسباب حل و عقد حكومت بغداد « 6 » مع مضافات و ملحقات بالكليه در قبضهء اختيار من بود ، عامل اين مقالت را از قبيل طيبت و مهاذلة شمرده « 7 » چنانچه مقتضى اصحاب استهزاء و تمسخر باشد لگدى بر سينهء ابن عمران زد كه « 8 » از بالاى تخت نگونسار به زمين افتاد ، خود قلم تقدير وقوع اين واقعه را در لوح محفوظ رقم كرده بود ، و موكل قضا اسباب اين كار را چنانچه بايد مهيا ساخته .
لشيخ الاسلام احمد جام قدس سره « 9 » :
خوش « 10 » باش كه در ازل بپرداختهاند * كار من و تو بىمن و تو ساختهاند
شطرنج قضا و كعبتين تقدير * نرد من و تو بىمن و تو باختهاند
هامش
( 1 ) - مج : ابن عمران نهاده كه ميماليد و خدمت دلاكى بجاى مىآورد در اثناى .
مك : ابن عمران نهاد در اثناى .
( 2 ) - عبارت : [ كه خادم دست از خدمت . . . عامل بطريق مزاح ] از زيادات مج است .
( 3 ) - مج : درين پرده . مك . مد : در پرده .
( 4 ) - مج : خلافت بنى عباس . مك . مد : خلافت عباس .
( 5 ) - مج : دولت و حشمت مستعصم . مك : دولت مستعصم .
( 6 ) - مج : بغداد مع مضافات و ملحقات بالكليه در قبضهء . مك : بغداد در قبضهء .
( 7 ) - مج : شمرده چنانچه مقتضى اصحاب استهزاء و تمسخر باشد لگدى .
مك : شمرده لگدى .
( 8 ) - مج : زد كه از بالاى تخت نگونسار به زمين . مك : زد كه به زمين .
( 9 ) - مج : للشيخ احمد جام . مك : شيخ احمد الجامى قدس سره . مد : ندارد .
( 10 ) - مج : خوش باش كه در ازل . مك : خوش كه در ازل .