با بسيار ديگر از نقود و امتعه قبول كرد و ضامن شد از نشابور و طوس و اين كناز « 1 » پيش عبد إله عامر گفت كه در جمله پارسيان بعد از اهل بيت كسرى و يزدجرد مانند من هيچكس نيست مقارن اين حال فرخزاد كه وزير يزجرد بود و او را از مرو جهت صلح قهستان فرستاده بود آنجا « 2 » ( ظا . رسيد ) كناز باستقبال او بيرون شد و چون فرخزاد را ديد خود را از ستور بينداخت و روى بززمين نهاد و پيش ركاب او ميرفت « 3 » تا نزديك عبد إله عامر ، عبد إله او را گفت نگفتى كه در پارس كسى مانند من نيست « 4 » كناز گفت الا فرخزاد كه قدر او بزرگتر و شرف او قديمىتر از من است .
و عبد إله عامر امراء از نشابور به اطراف فرستاد ] « 5 »
و گويند كه چون اسمعيل بن احمد سامانى بنشابور رسيد و مشايخ و مشاهد و قنوات و مزارات آنجا را ديد گفت : « در هيچجا چون نشابور شهرى نديدم
هامش
( 1 ) - مج . س : و طوس و اين كناز .
( 2 ) - مج : مقارن اين حال فرخزاد كه وزير يزدجرد بود و او را از مرو جهت صلح قهستان فرستاده بود آنجا كناز باستقبال او بيرون شد و چون فرخزاد او را ديد خود را از ستور بينداخت و روى بر زمين .
س : مقارن اين حال فرخزاد را ديد خود را از ستور بينداخت و روى بر زمين .
مد : و ضامن شد كه از نشابور طوس نيز برساند .
و اين كناز عبد إله گفت كه در جمله عجم بعد از اهل بيت كسرى و يزدجرد مانند من هيچكس نيست مقارن اين حال فرخزاد او را ديد خود را از ستور بينداخت و روى بر زمين نهاد .
( 3 ) - مج . مد : ركاب او ميرفت تا .
س : ركاب او رفت تا .
( 4 ) - مج : مانند من نيست الا فرخزاد كه قدر .
س : مانند من نيست كناز الا فرخزاد كه قدر او .
مد : مانند من كسى نيست كناز گفت الا فرخزاد كه قدر او .
( 5 ) - تا اينجا از زيادات نسخههاى مج . س و مد مىباشد .
و اين فصل از مك محذوف است .