مثنوى مولوى نور اللّه ( كذا ) « 1 » :
اى بسا كوردل كه از تعليم * گشت قاضى القضاة هفت اقليم
نيمخورد سگان صيد سكال * بهر تعليم علم گشت حلال
سگ چو از علم راست رسته شود * آدمى شايد ار فرشته شود
و در نظر هميون [ پادشاه مبرور بابر سلطان نور اللّه مرقده بمشاعل الغفران اين كلاغ بر كلنگ انداخت و كلنگ را گرفته منظور نظر آن شاهباز بلندپرواز فضاى سلطنت گشت ] « 2 » پادشاه گفت كه « 3 » چه مدعا دارى ؟ گفت :
شهرستان خود را برسم هودبرى « 4 » ميخواهم پادشاه را تصور آنكه شهرستان او قريه يا مزرعهء گرامنديست بمدّعاء او حكم فرمود و حال آنكه اين شهرستان او صحن درون قلعه بوده كه دو سه جريب از آن مزروع ميشد .
هامش
( 1 ) - مج : مثنوى . مك : لمثنوى مولوى نور اللّه ( كذا ) . مد : ندارد .
( 2 ) - عبارت : [ پادشاها . مبرور بابر سلطان نور اللّه مرقده بمشاعل الغفران . . . فضاى سلطنت گشت ] تماما از زيادات نسخه مك است و در نسخه مج ندارد .
( 3 ) - مج : پادشاه گفت چه .
مك : پادشاه فرمود كه چه .
( 4 ) - مج برسم هودبرى . مك : بهودبرى .
( هودبرى ) : اين كلمه درين كتاب مكرر آمده حافظ ابرو در زبدة التواريخ و ديگر آثار خود . و عبد الرزاق سمرقندى نيز آن را به كار بردهاند . چنان كه عبد الرزاق در ذكر احوال امير صاحب قران گويد : « و تمامى سيور غالات را در ديوان هرسال حكم مجدد طلبيدى مگر آنكه بقيد هودبرى مقيد بودى » ( مطلع السعدين و مجمع البحرين - ج / اول - نسخه مخطوطه كتابخانه ملى ملك ) گويا از اصطلاحات ديوانى و معمولى آن عصر بوده - در فرهنگها ديده نشد . اما از سياق عبارت و قرائن حاليه موارد استعمال اين كلمه معلوم مىشود بمعنى اقطاعى است يعنى منافع ملكى را به كسى بخشودن . و گويا از كلمه : ( هوده ) پارسى كه اكنون فقط با پيشوند نفى ( - بىهوده : بىفايده ) مستعمل است گرفته شده يعنى فائده برى ، و در مجموعهء مكاتيب خواجه عبد اللّه مرواريد كه از وزراء و نويسندگان نامدار خراسان در سدهء نهم بوده ( نشانى ) - فرمانى - از سلطان حسين ميرزا بايقرا مذكور است . اين