بودم راه بسيار بدى بود از جنكلهاى كوتاه رفتم بالا مختصر راهى كه بود تمام شده و به بيراهه افتاديم تمام اين كوه پوشيده از علف قياق بود ريشهاى جنكل نميكذاشت كه اسب به آسانى حركت كند يك راهى هم از درّه داشت امّا بسيار بد پياده خيلى رفتم مه غليظى ما را احاطه كرد خيلى منتظر شدم كه هوا باز شود قدرى كه هوا باز شد باز سواره و پياده رفتم بالاى سر مرال ميرشكار
روزنامه سفر مازندران ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: ايرج افشار
ص٥١