رو به منزل ديروزى هيچ جا از لب مرداب راه نبود كه آنطرف برويم خيلى متغيّر شدم بالاخره مرداب تمام شد و نى كه از ميان آب درآمده بود پيدا شد ديدم اكر با مرداب پائين برويم بايد برويم به منزل ديروز كفتم به آب مرداب بزنند اوّل همان قروقچى به آب زد راه خيلى طولانى بود من هم لابد رفتم آب بوى لجن بد ميداد و آب الى كردن اسب ميرسيد با زحمت زياد كذشتم
روزنامه سفر مازندران ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: ايرج افشار
ص١٧١