شده ) با دختر ده سالهاى نامزد كرد و بمناسبت اين واقعهء خانوادگى مجلس جشنى برپا شد و ما هم كه مهمان او بوديم بار ديگر در آن شركت داشتيم ، وقتى كه وارد چادر عروس شديم ديديم سخت به كار گلدوزى مشغول است و ابدا از جاى خود تكان نمىخورد و مثل اين به نظر ميرسد كه از حضور ما مطلع نشده است و در تمام مدت دو ساعتى كه اين ديدار به طول انجاميد فقط يك مرتبه با نگاه مخفيانه كه من جهت آن را دريافتم فهماند كه در حضور اشخاص غريبه مىباشد . در ضمن صرف غذا كه بافتخار من از شير و برنج ساخته شده بود خانجان تذكر داد كه مراسم اين جشن نامزدى ابتدا براى پائيز آينده درنظر گرفته شده بود ولى مخصوصا تاريخ آن را جلو انداختهاند كه در تحت توجه و عنايت ما برگذار و زفاف منظور مشمول دعاى خير ما بشود .
فراموش كردم بگويم بمناسبت اين مهمانى با يكنفر قرقچى هم مصادف شديم .
اين شخص با بىاعتنائى تعريف ميكرد كه به تنهائى سه نفر ايرانى را مجبور به تسليم كرده و در مسافت بيش از هشت ميل آنها را مثل گوسفند جلوى خود به راه انداخته است . او عشريهء آن غنيمت را همانطور كه در كليسا نيز معمول است به ما پرداخت .
گرچه مبلغ آن ناچيز و از دو قران تجاوز نميكرد ولى وقتى كه ما در ازاء آن دسته جمعى شروع به خواندن فاتحه ( دعاى خير ) كرديم خدا ميداند چه خوشحالى به آن مرد پاكطينت دست داد زيرا خود را مستحق دعاى خير ميدانست .
سه هفته وقت ما در گمشتپه بر خلاف ميل من سپرى گشت تا خانجان مهمان نواز حاضر شد بفراهم كردن مقدمات حركت ما توجه كند اگر ميخواستيم شتر بخريم براى ما خيلى گران تمام ميشد لذا قرار گذاشتيم هردو نفر زوار يك شتر براى حمل آرد و آب كرايه كند . بدون راهنمائى الياس كه مأمور چارپايان ما بود اجراء اين نقشه به آسانى ميسر نميشد . هرچند او در اعماق قلبش شايد خيلى مذهبى نبود و حاجى بودن ما هم در نظرش چندان قابل احترام به نظر نميرسيد معذلك در انجام
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٩٠