از چهار فرسخ از ايران فاصله نداشتيم ولى تركمن و ايرانى از حيث اخلاق و عادات و طرز سلوك آنقدر متفاوتند كه گوئى دو ملت در فاصلهء بسيار دور از يكديگر واقع شدهاند زيرا نفوذ مذهبى و خاطرات تاريخى هردو قوم را سخت تحت تأثير قرار داده است . گاهى خندهام ميگيرد وقتى فكر ميكنم كه همين تركمنها كه در بعضى موارد آنقدر درنده هستند در همان حال در راه خدا ( اللّه ) « 1 » سوروسرور مذهبى برپا و بالطبع تمام ما زوار را هم دعوت ميكردند . اين دعوتها روزى چندينبار تكرار ميشد و من بيش از دو دعوت اولى را نميپذيرفتم و طورى نشان ميدادم كه دعوت سومى را نميخواهم قبول كنم . آنوقت آنكسى كه مرا دعوت كرده بود اشتلمكنان ميخواست جبرا مرا از چادرم خارج و وادار بقبول دعوت كند و اصولا مطابق سنن ايلياتى هرچه ضربهء آرنجهائى كه به پهلوى من ميزد شديدتر بود دليل براين بود كه ميزبان در دعوت خود صميمىتر است .
در چنين مواردى مهماندار ما جلوى چادر چند غذا يا اگر ميخواست مخصوصا باشكوهتر باشد يك تخته قالى پهن ميكرد و مهمانها بدستجات پنج يا شش نفرى تقسيم شده گرداگرد مينشستند و بهردسته يك قدح بزرگ چوبى غذا ميدادند بزرگى و كوچكى و محتويات قدح بستگى به عده و سن اشخاصى داشت كه بايد از آن بهرهمند شوند . هريك بنوبه دستمان را آنقدر در آن فرو ميبرديم تا ته آن بالا بيايد . گمان نميكنم نوع اين اغذيه يا طرز تهيهء آن بتواند نظر اشخاص خوش خوراك خودمان را جلب كند فقط متذكر ميشوم كه گوشت اسب و شتر معمولا اساس اين خوراكهاى بدوى را تشكيل ميداد و ديگر راجعبه گوشت شكار بحثى نميكنم .
در مدتى كه نزد خان جان اقامت داشتم پسر دوازده سالهاش را ( قبلا ذكر آن
هامش
( 1 ) - در متن همينطور نوشته شده .