دستگيرى آنها مىشود . يكى ازين چادرنشينان ميگفت : « غالبا اتفاق ميافتد كه اين بردگان مو سياه دچار وحشت بىاساس شده اسلحه را بر زمين ميگذارند و از ما طناب ميخواهند كه دست يكديگر را ببندند و اگر براى بستن دست آخرين فرد آنها نباشد حتى محتاج به پياده شدن از اسب هم نميشويم . » اگر شكست اخير را هم كه بيست و دو هزار نفر ايرانى از پنج هزار سوار صحرا خوردند نخواهيم متذكر شويم باز هم تصور ميكنم مجبوريم برترى آنها را نسبت بايرانيها « 1 » تصديق كنيم .
گمان ميكنم تأثير دهشتناكى كه تاريخ از تاتارهاى شمالى باقى گذاشته است در كمجرأتى جسورترين ايرانيها ، هنگام مقاومت بىمداخله نباشد . درصورتىكه بايد فهميده باشد كه براى اين بزدلى چه كفاره سختى انتظار او را ميكشد . هركس مقاومت كند فى المجلس از دم شمشير ميگذرد و هر بىغيرتى كه تسليم شود فورا دستهايش را مىبندند . گاهى او را سوار ميكنند ( كه درين صورت پاهايش را از زير شكم مركب بهم ميبندند ) و گاهى ارباب جديدش او را مانند پستترين حيوانات در پيش خود ميراند ، اگر به نحوى از انحاء اين طريقه عملى نباشد آنوقت آن بيچاره اسير را بدم اسب گره ميزنند و با اين حالت بايد چندين ساعت بلكه چندين روز متوالى دنبال ربايندهء خود تا خلوتكدهاى كه او براى اطراق انتخاب مىكند راه برود زيرا ازين ببعد ديگر طعمهء او محسوب مىشود . هركدام نتوانند پا بپاى سوار حركت كنند معمولا كشته ميشوند « 2 » . تحقير و خشونتى كه پس از رسيدن به مقصد انتظار آنها را ميكشد قبلا به اطلاع خوانندگان رسيده است ، لذا تنها داستانى را
هامش
( 1 ) - خاطر نشان ميسازيم در موقعى كه ما مشغول ترجمهء اين صفحات هستيم مخبرين ايران بجرائد اطلاع دادهاند كه قشون ناصر الدين شاه چندين شكست متوالى بتركمنها وارد كرده است .
( يادداشت مترجم ) .
( 2 ) - از يك دختر جوان ايرانى شنيدم كه چون مادرش نتوانسته بود در موقعى كه تركمنها بعجله فرار ميكردند پا بپاى آنها حركت كند لذا او را كشته و در وسط بيابان جسدش را بجا گذاشته بودند .