بوسفور بيش از سه ساعت مجال توقف نداشتم ، ولى از همين مدت كم استفاده كرده با سياستمدار فاضل « بارونفن پروكش اوستن » « 1 » كه نصايح عالى او را در موضوع چاپ اين كتاب از نظر دور نداشتهام ، وقت خود را گذراندم . از آنجا از طريق « قوستنجه » « 2 » به پست رهسپار شدم و برادر طريقت خود درويش قونگراتى « 3 » را كه از سمرقند تا حال دقيقهاى از من جدا نشده بود در آنجا گذاشتم .
معنا اجازهء آن را نداشتم كه براى لذت بردن از زادوبوم خود زياد معطل شوم زيرا ميخواستم قبل از خاتمهء فصل گزارش مسافرتم را به مجمع جغرافيائى سلطنتى انگليس تقديم كنم و داشتن اين امتياز شرافتمندانه را مديون سفارشهاى دوستانم ميباشم . نهم ژوئن 1864 وارد لندن شدم و براى اينكه به اين تغيير ناگهانى كه بين اخلاق و عادات بخارا و لندن وجود داشت عادت كنم دچار زحمات باور نكردنى گرديدم .
قدرت عادت واقعا با معجزه توأم است . با اينكه قدمبهقدم و بتدريج از حد اكثر تمدن اروپائى به حد اقل تمدن شرقى وارد شده بودم مثل اين بود كه همهچيز در وضعيت فعلى من تازه شروع شده و تصورات ذهنى سابقم به حالت خواب و خيال در آمده است و تنها تغييرات ناشى از مسافرت آسيا مختصر حقيقتى را حفظ نموده و از حركات ايلياتى كه كرده بودم تأثير قوى و بادوامى برجا مانده است . پس درين صورت اگر گاهى در خيابان « رجنت » « 4 » يا در تالارهاى اشرافى بريتانيا مرا در خيالات خود غوطهور ببينند كه فكر صحارى آسياى ميانه و چادرهاى قيرقيزها و تركمنها را ميكنم آيا بايد باعث تعجب شود ؟
پايان قسمت اول
هامش
( 1 ) -Baron von Prokesh - Osten( 2 ) -Kustendje( 3 ) - اين بيچاره خيوهاى كه بجاى مكه او را به پايتخت مجارستان منتقل كردم ازين عمل كمى متعجب گرديد ، و خدا ميداند اين حادثه غيرمترقبه او را وادار به چه پرگوئيهائى نمود . چيزى كه بيش از همه باعث تعجب او شده بود طبع ملايم فرنگيها بود كه چگونه او را تا حال نكشتهاند . زيرا مقايسهء اينكه اگر قضيه معكوس بود و بوميهاى وحشى تركستان يكنفر فرنگى را بچنگ آورده بودند با او چه معاملهاى ميكردند ، از حدود تصور او خارج بود .
( 4 ) -Regent