مينمايند . پيش خود ميگفتم احسنت ! خوب پيشبينى كردم و تغيير شكلى كه دادم به نتيجهء خوبى رسيد . واقعا هم در تمام مدتى كه در پايتخت تركستان توقف داشتم هيچگاه گرفتار سوء ظن اين مردمانى كه طبعا بدگمان و محيل و دشمن هر تازهواردى هستند نشدم . دعاى خير من از هر سو طالب داشت . و موقعى كه در جاهاى عمومى ، تاريخ و شرح تقدس و تقواى عبد القادر گيلانى شيخ بزرگ بغداد را تعريف ميكردم عدهء زيادى در اطرافم جمع ميشدند . مستمعين از تمجيد و تحسين من خوددارى نميكردند ولى چيز ديگرى عايدم نشد زيرا تقدس مآبى اين ملت باتقوى و حسن نيت حقيقى ازبكهاى خيوه به كلى باهم فرق داشت .
اما دولت را به اين آسانى نميشد فريب داد . رحمتبى كه ذكرش گذشت چون نميتوانست با من علنا تماس حاصل كند جاسوسهائى در اطرافم گماشته بود .
اينها هميشه در ضمن بحث از موضوعهاى مختلف تعمدا صحبت فرنگستان را بميان ميآوردند و اميد داشتند ندانسته چند كلمه از روى بىاحتياطى از دهانم خارج شده سر ضميرم را فاش سازم . وقتى ديدند بدام نميافتم شروع كردند به شرح علاقهء مفرط اروپائيها نسبت به بخاراى شريف و تفصيل مجازات بعضى از مأمورين خفيهء اين نژاد منفور : از جمله دو نفر انگليسى بنام « كنلى » و « ستودارت « 1 » » . همچنين از توقيف چند نفر فرنگى كه درين چند روز اخير وارد شده و آنها را در محبس امير انداختهاند صحبت ميداشتند و تعريف ميكردند « 2 » كه آنها چگونه چندين صندوق چاى مخلوط
هامش
( 1 ) - عاقبت غمانگيز اين دو نفر شهيد هنوز هم در پردهء اسرار پوشيده است . حتى در خود بخارا هم راجع به آنها روايات ضدونقيض در جريان است . خواننده به سهولت ميتواند درك كند كه براى من غيرممكن بود بتوانم بدون فاش كردن ضمير خود از احدى سؤالات لازم را براى بدست آوردن اطلاعات بكنم ، بعلاوه اين واقعهء اسفانگيز چندينبار بوسيله « ولف » و « فريه » و « ت . و . كاى » و نويسندگان ديگر جزءبهجزء و بطور مشروح تفسير شده است . اين تفسير بهر عنوان چه رسمى و چه غيررسمى ذكر شده باشد ديگر لازم نميبينم اطلاعاتى را كه در مدت توقف در بخارا درين خصوص بدست آوردهام ذكر نمايم .
( 2 ) - اينها ايطاليائيهاى بدبختى بودند كه گويا اخيرا آزاد شدهاند .