تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
اثر تابش آفتاب چنان سياه و سوخته شده بودم كه حتى مادرم هم نميتوانست مرا بشناسد ، معذلك هرجا پا ميگذاشتم فورا عده‌اى از مردم كنجكاو دورم را ميگرفتند . زهى افسوس دائما بايد دست اين و آن را بفشارم ! و چقدر معانقهء پرشور بكنم ! راستى كه اين مردم نيك‌سرشت بيش از آنچه در بيان گنجد مرا بستوه مىآوردند . عمامه « 1 » اى كه دور سر پيچيده و قرآن بزرگى كه به گردن حمايل كرده بودم صورت ظاهرم را عينا مانند يك « ايشان » يا شيخ كرده بود و به همين جهت هم مجبور بودم تحمل اين بيگارى را كه خود از روى اختيار انتخاب كرده بودم بكنم . اتفاقا ازين موضوع ميبايستى راضى باشم زيرا اين تقواى ادعائى مرا از شر كليهء ايرادات و مسائل دنيوى محفوظ ميداشت درصورتىكه دوستانم از آن درامان نبودند . و بدون آنكه مجبور باشم از كسى ملاحظه كنم صحبت‌هاى مخفى حضار را كه بطور نجوى باهم ميكردند ، ميشنيدم و درعين‌حال كه با ديدگان حريص و كنجكاو مرا ورانداز مينمودند يكى از آنها ميگفت : چقدر آدم بايد مقدس باشد كه بدون حامى و مستحفظ براى زيارت بهاء الدين « 2 » ما از قسطنطنيه به بخارا بيايد . دومى ميگفت : ما هم همينطور ! مگرنه ما هم با زحمات زياد و شايان توجه به زيارت مكه كه بهترين مكانهاى مقدس است ميرويم ! و مرا با انگشت نشان داده اضافه كرد : ولى اين اشخاص كه هيچ كار ديگرى ندارند تمام وجود خود را صرف طاعت و عبادت و دعا و زيارت
هامش
( 1 ) - بطوريكه همه ميدانند عمامه نمايندهء كفن مىباشد كه هر مسلمان مقدس بايد به ياد دم واپسين برسر داشته باشد . قرآن اندازهء « كفن » ( روپوش مربوط بمرگ ) را هفت « اون » معين كرده ولى مؤمنين غالبا از اين حد معمول تجاوز ميكنند و به ميزان پنج تا شش كفن را كه در حدود سى و پنج تا چهل و دو « اون » مىشود از پارچهء زيباى موصلى روى سر انباشته ميكنند . ( 2 ) - بهاء الدين يا به تلفظ بخارائى « به او الدين » مرتاض مقدسى است كه در تمام قلمرو اسلام شهرتى بسزا دارد و مؤسس فرقهء نقشبنديه است . مريدان او امروز در هند و ايران و چين و عربستان و تركيه پراكنده‌اند . او در سال 1388 فوت كرده و صومعه و مسجد و مقبرهء محصورى كه هنوز در قريهء « به او الدين » به ياد او برپاست به امر عبد العزيز خان در حوالى سال 1490 ساخته شده است .