آدمى ندارد . آنوقت او را در حال يك احتضار و اضطراب طولانى و كند رها كرده دنبال كار خود ميروند . نه تنها برعليه زنا بلكه بر عليه بسيارى از اعمال ضد مذهبى ديگر هم ، خان مجازات مرگ را اعلام كرده بود بطوريكه در سالهاى اول سلطنتش خود علما مجبور شدند جلوى تعصب فوق العادهء او را بگيرند . باوجود مداخلهء آنها روزى نيست كه يكى از باريافتگان حضور شاهزاده را پس از آنكه با اختصار حكم قطعى يعنى تعيين سرنوشت او را خواندند از قصر بيرون نبرند : اليب برين ! ( ببريد او را ! )
راستى داشتم اين نكته را فراموش ميكردم ؛ پس از آن يساول مرا نزد خزانهدار هدايت كرد . او بدون اشكال مبلغى را كه حقم بود شمرده تحويل داد .
اين معامله فى حد ذاته چندان قابل ذكر نبود ولى اين شخص را مشغول به كار بسيار عجيبى ديدم كه نميتوانم بسكوت برگزار كنم . او دستاندركار جور كردن خلعتهائى « 1 » ( جامههاى افتخار ) بود كه براى پاداش خدمات عالى و استثنائى بايد نزد خان فرستاده شود . اين لباسها را كه از ابريشم با رنگ زننده تهيه و با گلهاى گلابتونى زينت شده به چهار قسم يا چهار طبقهء مختلف تقسيمبندى گرديده بود و آنها را لباس چهار سرى و دوازده سرى و بيست سرى و چهل سرى ميناميدند . چون در نقش و نگار و قلابدوزيهاى روى آن چيزى كه دلالت برين وجه تسميه بكند ديده نميشد ، خواستم بدانم اين تقسيمات به چه اطلاق مىشود . جواب دادند سادهترين آنها به سربازانى داده مىشود كه چهار سر دشمن همراه آورده باشند و قشنگترين آنها به آنكه چهل تا تحويل بدهد . يكى ديگر گفت اگر در كشور روم رسم جز اين مىباشد ، خوبست فردا به ميدان عمده بروم كه در موقع تقسيم اين نشانههاى فتح و افتخار حضور داشته باشم . بديهى است اين دعوت را رد نكردم
هامش
( 1 ) - عين عبارت متن .