دانست وقتى اين مظالم عنوان تلافى و معارضهء به مثل را داشته باشد ، تا حدى مشروع جلوه مىكند زيرا اين چاودورها هم نظير همين معاملهء وحشيانه را با افراد يك كاروان ازبك كه در زمستان اخير بين راه اورنبورگ و خيوه به آنها برخورده بود انجام داده بودند . ميگويند اين قافله در حدود دو هزار شتر بيشتر بار داشته و تركمنها كه اينهمه كالاى روسى را به تصرف درآوردهاند حق اين بود كه به يك چنين غنيمت زيادى اكتفا كرده باشند ولى برعكس حتى تا آخرين تكه لباس و مواد خوراكى ازبكهاى خيوه را هم تاراج كرده بودند . و چون قسمت اعظم قافله را اينها تشكيل ميدادند تقريبا تمام در وسط صحرا از گرسنگى و سرما تلف شده و از شصت نفر فقط هشت نفر به زحمت جان بدر برده بودند .
اين مناظر وحشتناكى كه شرح دادم نبايد يك مورد استثنائى تصور كرد .
در خيوه هم مانند ساير نقاط آسياى ميانه بلاشك هيچكس ظالم بالفطره نيست بلكه اين روش را كاملا طبيعى ميپندارند و رسوم و قوانين و مذهب همه آن را تصديق ميكنند . فرمانرواى فعلى خيوه هم فقط ميخواست خود را حامى مذهب معرفى كند و تصور ميكرد اگر با حدت هرچه تمامتر هر عمل خلاف شرعى را مجازات كند بهتر به منظور خود خواهد رسيد . نگاه كردن به يك زن مستوره كافى بود ، برطبق قوانين جزائى كه در كتابهاى مقدس مقرر شده است شخص را به رجم « 1 » محكوم كند . درين مورد مرد را به دار آويزان و زن را تا نصف تنه در همان نزديكى در زمين چال ميكنند و آنقدر به او سنگ ميزنند تا از دنيا برود . زمين خيوه سنگ ريزه و ريگ ندارد به همين جهت گزك را ( گلولهء گلى سفت شده ) بجاى آن به كار مىبرند . در سومين رگبار سنگ پوششى از گرد و خاك آن قربانى بدبخت را از انظار مخفى مىكند بطوريكه ديگر شناخته نميشود و بدن پارهپارهاش ديگر صورت
هامش
( 1 ) - عين عبارت متن .