بيمارى مؤلف
سهشنبه 21 فروردين - هنوز ديدن عيد از من پايان نيافته . ما شاء اللّه زيادند من هم پيرمرد آنها . در ايران و طهران پايتخت مملكت هركس به مرض مبهمى دچار شود بايد از معالجه مأيوس [ شود ] و دعوت حق را زود لبيك گويد . اين درد دهان و زبان مرا تشخيص نمىدهند . غذا رقيق ، بخورونمير است . بىخوابى شب ، نخوردن غذاى كافى و مقوى بنيه را ضعيف [ مىكند ] و مرا از دست خواهد داد . خداوند بيامرزد ، از گناهانم بگذرد .
دنيا هم براى ما ماندن ندارد .
فوت لسان الحكماء
شنبه 25 فروردين - دوست عزيز مهربان من شاهزاده لسان الحكما يحيى ميرزا بدرود زندگانى گفت . مردى نيكو ، باكمال ، مهربان و تمامعيار بود . اول كحال اين شهر بود كه آنوقتها اين كحالى متخصص نداشت . او و دو سه نفرى پائينتر از او بودند . چشمها معالجه كرد ، كورها شفا داد كه به وصف نمىآيد . قريب هشتاد سال داشت . مزاج خوبى داشت . دو سال بود مريض شده بود . دو مرتبه عمل كردند . سرطان عارض شده بود .
پسرهاى خوب دارد . پرفسور شمس كحال و جراح خوبى است . پسر ديگرش باز طبيب است ، دو ديگر مهندس شيمى . با مستوفى الممالك فرانسه رفت ماند . درس كحالى خواند . دو دفعه وكيل مجلس شد . شوهرخواهر مرحوم شعاع الدين ميرزا بود . خدا هر دو را رحمت كند . دو جواهر از دست من رفت كه عوض و بدل ندارند . لسان شكارچى قابلى هم بود . خيلى با ما شكار آمده است . از جوانى دوست بوديم . محكمهاش اول سنگلج قرب خانهء مستوفى بود ، بعد خيابان برق آمد ، رحمة اللّه عليه . ما هم از دنبال شرفياب مىشويم .
مخارج بيمارى
روزى مبلغى پول دوا و غذاى مخصوص من در اين گرانى مىشود . رستهء دوافروش كه بيشتر يهودى هستند چنان منافعى از احتكار دوا و فروش دوا بردند كه براى هفت پشتشان كافى است . همهچيز در تهران ما به حدّ وافر موجود است از خوراكى ، پوشاكى ، اجناس خرازى ، دوا ، همه همه كه در ممالك ديگر مشتى از خروار آن نيست . با اين حال در تمام آن ممالك سطح زندگانى دهيك ايران بالا نرفته . فقط اين ايام اجناس كمى پائين آمده . اما خوراكى جز برنج همه گران است خصوصا روغن . چقدر فايده از اين احتكار و