تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 8040

مساهمون:

ص٨٠٤٠
تهيه كرده و مشغول كار مىشود و كلاه امير لشكرها ، وزراء ، مردمان متمول ، رجال [ را برمىدارد ] . همه از طلب‌كارهاى او هستند . كمتر ، بلكه هيچ از اواسط الناس و فقرا داخل نيستند . « باباشمل » « 1 » نوشته بود غصه نخوريد بيت المال مسلمين چاله را پر مىكند . انواع حيله‌ها را اين مرد داشته . مثلا وقتى كه محترمين جمع بودند زنش تلفن مىزد كجائى . [ مىگفت ] خانهء سرلشكر فلان ، حضرت آقا سلام مىرساند . معاملهء نهصد هزار تومانى خاتمه يافت . امشب پول را بياوريد صيغه خوانده شود . باز تلفن دروغى خانم زنگ مىزند بله بله چه فرمايش ، قباله نوشته شد . كدام‌يك ؟ آن پانصد هزار تومانى . حضرت اشرف عجله دارند . چه عيب دارد سيصد هزار تومان را امشب روانه فرمائيد ، دويست را هم خودم رويش گذاشته تمام مىكنم . سايهء مبارك كم مباد . حاضرين مىديدند متصل معاملات مليون و كرور مىگذارد فريب مىخوردند . خانه را كه پنج جا فروخته يا رهن داده [ بود ] مجددا گرو گرفته يا خريده پول مىدادند . هزار حقه داشته . پنج هزار تومان مىگرفته دو روز بعد شش هزار تومان مىداد كه اين سود معاملهء شما شده ، بعد پنجاه هزار تومان . كلاه پانصد نفر را برداشته از وزير ، سرلشكر ، تا زرگر و مبل‌ساز لهستانى و پرتقال فروش اسلامبول ، كوره‌پز ، نجار ، آهن‌كوب و غيره .

اشرف و شمس پهلوى

پنجشنبه 5 بهمن - شاه سابق دو دختر در ايام سلطنت خود شوهر داد ( از مادر شاه حالى ) يكى به پسر قوام الملك شيرازى ، ديگرى به پسر جم . گردن آنها كه مىگويند ، هر دو بدكار شدند . شوهر [ ها ] جرأت طلاق يا مخالفت را نداشتند . تا [ شاه ] آواره شد پسر قوام طلاق داد ، پسر جم هم تازگى طلاق داد . خانم آنچه داشت به شاه حاليه فروخت . يعنى از ترس افتضاح ، برادر خريد . با سرگرد مين ياشيان پسر مرحوم غلامرضا خان موزيك به سمت مصر و امريكا مسافرت كرد . تا دخترهاى ديگرش چه شود .

پسران رضا شاه

تا تيمورتاش وزير دربار مقتدر [ بود ] زن و دخترهاى مردم را بدون پروا بلكه علنى بىعصمتى مىكرد . او را كه كشت پسرهايش به تمام معنى اين كار را پيش گرفتند . دخترها ، زنها را به جبر يا رضا ، توى اتومبيل از كوچه ، خيابان ربوده و مىبردند . طورى
هامش
( 1 ) - نام روزنامهء فكاهى مشهورى است كه مهندس رضا گنجه‌اى تأسيس و نشر كرد .