تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 8015

مساهمون:

ص٨٠١٥
خانمها ، آقايان تا پاسى از شب براى وداع منزل بودند ) . به اتفاق آقاها و دكتر [ ابو القاسم ] نجم‌آبادى « 1 » شوهر ملكه حركت كرديم . دو ساعت تمام سوار شدن مسافرين طول كشيد . يك داستانى ، كتك‌كارى ، قهر ، جيغ ، داد كه گاراژ را برهم زده بود . بالاخره ساعت ده اتومبيل از گاراژ خارج شد . همراهان : نواب عاليه همشيره ، زينب خانم ، كبرى الموتى كلفت ، محمد صلواتى همدانى نوكر .

وضع اتوبوس

در اتومبيل ما چهل و سه نفر مسافر و مقدار زيادى بار و اثاثيه [ است ] طورى كه به هم چسبيده بوديم . جاى ما در صندلى صف دوم و سيم بود و نفرى پنجاه و شش تومان گرفته بود . مسافرين ما عرب ، ترك ، لر ، گيلك و فارس بود كه هريك به زبان خود حرف مىزدند . آشوب اتو از عرب و تركها بود كه متصل با هم مشاجره داشتند . تا فردا ناهار جنگ و دعوا سر جا و سر فشار به همديگر تمام نشده بود . گاراژدار بىانصاف ، مالك و شوفر طماع [ در ] اتو هرقدر بتوانند بار مىكنند . اتومبيلها كهنه ، لاستيكها خراب ، بدتر از همه هركس در راه دست بالا مىكرد شاگرد شوفر روى بام و سقف اتومبيل جا مىداد . يك مرشد بربرى بدريش كثيفى هم داشتيم كه به زبان بربرى شعر مىخواند ، نوحه‌سرائى مىكرد ، آخر آن هم صلوات . مالك كاميون شخص تنومند قطورى بود كه دايم در يك دست سيگار و در دست ديگر تسبيح داشت .

سمنان

در سمنان ما را پياده كرد ساعتى استراحت كرديم . همه‌جا سيل آمده و راه را خراب كرده بود . همين‌طور ما را چاپارى مىبرد [ كه ] زودتر رسيده زودتر مراجعت كند و هر دفعه با اين كاميون كهنهء مندرس چند هزار تومان بلند كند . هيچ حساب و كتابى در كار نيست . دولت ما هنوز قادر نشده است كه براى اين مسافرين و اين كاميونها و گاراژدارها تكاليفى معلوم كند ، نظاماتى بدهد . يعنى مىدهد ليكن احدى گوش نمىدهد . قانون ، نظامنامه به قدر خردلى در اين مردم تأثير ندارد . مجازات هم بشوند باز تأثير ندارد ، بلكه جرىتر مىشوند .
هامش
( 1 ) - ايشان دندانساز بود . همان وقت دكتر ابو القاسم نجم‌آبادى ديگر هم بود كه استاد دانشگاه و از اطباى مشهور دورهء خود بود . ( م . سالور )