صاحب خود را نمىشناسد . قشون انگليس ، روس و امريكا در تمام مملكت حكمفرما [ هستند ] ، [ امور ] راهآهن و جادهها ، امر و نهى باطنى مملكت به سياست و ميل آنها مىگذرد .
دورهء پهلوى
هركس بخواهد از وقايع مطلع شود بهتر است سواى جرايد رجوع كند به نوشتجات احزاب سياسى كه ملك الشعرا بهار نوشته « 1 » ، عهد طلائى « 2 » كه خواجه نورى نوشته ، [ و كتاب ] نورىزاده « 3 » وكيل دادگسترى و ساير محررين زبردست ديگر كه همهء نوشتجات آنها خصوصا مال ملك الشعرا تمام حقايق و فجايع اعمال پهلوى و همدستان او را فاش و آشكار نموده است . پرده در روى كار بود و مردم از ترس كشتن و بستن ، حبس ، تبعيد ، زجر ، جرأت گفتن و نوشتن نداشتند . امروز كه روزنامه ، بيان و بنان آزاد شده تمام آن پرده از روى كار برداشته شد ، تمام مظالم و جور و ستمها به تحرير درآمده كه به كلى بر من و مردم پوشيده و پنهان بود . ببينيد چه كارها كه اين آدم نكرده و چه ظلم و ستمى كه به جان ، مال عرض ، ناموس مردم ننموده است . از شنيدن و خواندن اين مظالم انسان ديوانه مىشود كه يك نفر آدم كه از ميان توده برخاسته و به حال همه آگاه بوده چه به روزگار همنوع خود آورد . طورى كه تمام مظالمى كه از پادشاهان گذشته ترك ، تاجيك ، عرب ، عجم حتى پادشاهان ظالم رم ، يونان و ساير ممالك خوانده فراموشش مىشود .
« عيب مى جمله بگفتى هنرش نيز بگو » . بعضى كارهاى اين آدم براى مملكتى مثل ايران ما مضر نبود ، بلكه مفيد بود . امنيت تا درجهاى داشتيم . ظلم انفرادى كم شده بود .
مردم مشغول كار خود بودند . هو و جنجال از بين رفته بود . رشوهخوارى تخفيف يافته منحصر به جمعى بود نه همه . چيزى كه او را منفور ملت قرار داد حرص و طمع او به مال و مكنت مردم ، مخالفت با شرايع دين و مذهب ، شيوع فحشاء و منكر و عدم جلوگيرى بلكه تشويق به آن ، خودسرى بستگان و افسران قشون و ظلمى [ بود ] كه آنها به مردم مىكردند .
امروز كه عنانگسيخته شده مىبينيم كه روزنامه و احزاب دروغى ، تجار و كسبه از راه گرانى و احتكار هرچيز ، چه به روز مردم مىآورند . پس ظلم يك نفر هرقدر باشد از ظلم
هامش
( 1 ) - مقالات تاريخ احزاب سياسى منظور است كه مرحوم ملك الشعرا در روزنامهء ايران مىنوشت و بعدا به صورت كتاب منتشر شد . ( ا . ا . )
( 2 ) - بازيگران عصر طلائى تأليف ابراهيم خواجه نورى منظور است . ( ا . ا . )
( 3 ) - على اكبر نورىزادهء بوشهرى .