تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7755

مساهمون:

ص٧٧٥٥
تلگراف رمز وزارت داخله به حكام كه مردم را ترغيب كنيد جشن بگيرند .

دارسى

تاريخ امتياز 1901 ميلادى است تا شصت سال . دارسى در استراليا معدن طلا [ داشت ] بعد امتياز نفط ايران ، پس از استخراج فروش 1913 بعد نصف سهام را دولت انگليس خريد صدى 16 از منافع به دولت بدهد . لوله ، تصفيه ، كشف ساير معادن . موقعى امتياز اعطا شد كه ترقيات وسيعهء صنعت نفت پيش‌بينى نمىشد و ما سرمايهء خودمان را كه آتيهء نفط مشخص نبود در معرض خطر انداختيم و نزديك بود تمام سرمايهء ما تلف شود تا در 1908 . سرمايهء شركت 13625000 ليره و 5 / 7 مليان دولت انگليس .

دعوت بلديه

دوشنبه 14 - رقعه‌جات دعوت در بلديه كه در محل سينماى همدان است . تجار ، نانوا ، قصاب ، فرش‌فروش و غيره و غيره در شش ضلع ميدان كه سقفهاى آن پوشيده شده . عصر ركن الدوله آمد من و نوشيروان را به دعوت بلديه برد . سعيد الممالك رفت اندرون مخفى شد . سينماى بزرگى تهيه شده . اركست ، شيرينى ، ميوه ، نطق تفصيلات آتش‌بازى ، ما از همان‌جا منزل آمديم و جاى ديگر نرفتيم . 15 ، هفتم شعبان - يك ساعت به ظهر محاكمه . اول نظميه ، هنوز از چمدان خبرى نيست . ليكن آدم فرستاده‌اند و تأمينات قهوه‌چى را مظنون مىداند . محاكمهء مختصر [ بود ] و مثل محاكمات ديگر طى شد .

نبودن اتوموبيل

عصر به اتفاق حاج على رضا حركت كرديم . او رفت خانه و ما رفتيم دم چاپارخانه كه همهء اتومبيلها از آنجا قزوين حركت مىكند . نسيم سردى مىآمد . هرچه على اكبر اين گاراژ آن گاراژ دويد اتو آن ساعت پيدا نشد . فسخ عزيمت كرده اما به خانهء سعيد الممالك نرفتيم بلكه به خانهء حاج على رضا كه در بنه بازار و مسافت طولانى بود رفتيم . در زير كرسى اندرون حاجى لم داديم ، بىخبر از همه‌جا . صبح 4 شنبه 16 آذر - حاجى پيغام داد بيرون تشريف بياوريد صرف چاى كنيد . بنا بود آدم حاجى هم خيلى زود برود اتومبيل ابراهيم خان جا بگيرد و نرفته بود . جواب گفته شد كرسى راحت‌تر است . آمد و گفت ديشب به آقاى سعيد الممالك تلفون زده‌ام كه تشريف نبرده‌ايد و اينجا خواهد آمد . رفتيم بيرون كنار بخارى . چاى و تخم‌مرغ و غيره