دولت ز ريش زرد ظهير « 1 » آبرو گرفت * كنّاس را بيار كه كابينه بو گرفت
بعد از سه سال خواست تدين كند نماز * از فاضلاب حوض سفارت وضو گرفت « 2 »
از بيع مملكت دو پناباد « 3 » شد نصيب * حلاج « 4 » را كه داد سحرگه لَبو گرفت
دستت رسد اگر ببُر آن دست دوست را * كو دوستانه دست به دست عدو گرفت
مىخواست حق خلق رضا خان فرو برد * رو شكر كن كه لقمهء ملت گلو گرفت
طورى نموده بود به جمهوريت نعوظ * گفتى پسر عمو است كه دختر عمو گرفت
نفرين به ليدر سوسياليست بادكو * دنبال اين سياست بىآبرو گرفت
عاقل طباطبائى رند است كو همى * با هر طرف بساخت و مزد از دو سو گرفت
گَه اعتدال و گاه دموكرات و سوسيال * بدتر از آن زن است كه هفتاد شو گرفت
گويند در خزانه نمانده است يك فلوس * ما را هزار خنده از اين گفتگو گرفت
اين پولها چه مىكند آن دولتى كه باج * از لولهنگ مسجد ملا عمو گرفت
هامش
( 1 ) - ظهير الاسلام ريشش زرد است .
( 2 ) - در نسخهء ديگر اين دو شعر بود :مىخواست رهنما بخورد حصهء صبا * اين حقهباز معركه با هاى و هو گرفت
ازبس كه بام خورد تدين ز عَمرو و زيد * ديگر به بام خوردن احرار خو گرفترهنما بيست هزار تومان براى مسافرت و تبليغ اروپا پول گرفت . جزئى خرج [ كرد ] تتمه را بالا كشيد .
( 3 ) - پناباد - مخفف پناهآباد . - سكهء نقره منسوب به پناهآباد معادل با نيم ريال .
( 4 ) - حلاج چلاق - مدير [ روزنامهء ] حلاج كه شغل حلاجى داشت . پنج ماه شش ماه يك بار يك روزنامهء مهملى منتشر مىكند . ( همهء يادداشتها از مؤلف است )